
جلسه ۲۲
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۲
6بله، شما در ذهن مصادیقی برای این تضایف میسازید؛ یکی از این مصادیق ابوت است، یکی از این مصادیق زوجیت است، یکی از این مصادیق فوقیت و تحتیت است، یکی از این مصادیق تقابل است ـ معنای تقابل اصلاً تضایف است، یعنی اگر شخصی بخواهد مقابل دیگری واقع بشود طبعاً او هم باید مقابل این واقع بشود ـ اما هیچوقت شما این مقوله را منضماً به یک موضوع در ذهن نمیآورید، و دلیلش این است که تمام مصادیق خارجیای را که شما لحاظ میکنید، بر آن مقولهای که در ذهن دارید منطبق میکنید، لذا شما نمیتوانید مقولۀ تضایف را با ابوت در ذهن بسازید و زوجیتِ در خارج را منطبق بر آن کنید، چون این دو تا با همدیگر منافات دارند، مقولۀ زوجیت یک مقوله است و مقولۀ ابوّت یک مقولۀ دیگری است؛ یا اینکه شما نمیتوانید تضایف را در قالب ابوت و بنوت در ذهن بسازید و فوقیت و تحتیت را منطبق بر آن کنید.
لذا ذهن همیشه موضوعات و اعراض را بشرطلا اخذ میکند؛ یعنی یک جوهر را بهتنهایی و بدون انضمام آن با مشخصات خارجیه اخذ میکند، یعنی جوهر مبهمهای که دیگر مشخصات خارجی ندارد و فقط یک جوهر است. لذا به کاغذ نگاه میکند و میگوید «جوهر»، به فرش نگاه میکند و میگوید «جوهر»، به آهن نگاه میکند و میگوید «جوهر»، حتی در مرتبۀ بالاتر، به ملائکه و مجردات نگاه میکند و باز هم میگوید «جوهر». در اینجا چه برداشتی از جوهر در ذهن آمده است که با تمام این مصادیق خارجی مادی و مجرد میسازد؟ این برداشت همان جوهر بشرطلا است، یعنی به شرط عدم خصوصیّت مورد و بشرط عدم دخالت فصل ممیّز یا صورت.
عدم تنافی بشرطلا بودن مفهوم عرض با لابشرط بودن آن نسبت به مصادیقش
این بشرطلا بودن از نقطهنظر مفهومی منافاتی با لابشرطی ندارد؛ یعنی وقتی که من جوهری را در ذهن میآورم با انضمام مشخّصات خارجی نیست، درحالتیکه اگر بخواهد در خارج تحقق پیدا کند باید مشخصات خارجی داشته باشد؛ پس این چه تصور ذهنیای است؟!
