
جلسه ۲۲
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۲
4مشکل تنافی احوالات عرضِ بشرطلا با لحاظ قید بشرط عروض بر موضوع
اما نکتهای که برای بعضیها در بعضی از مسائل، مشکل پیش آورده این است که اگر ما عرض را بشرطلا بدانیم دیگر آن احوالی که متوجه این عرض هستند، متوجه موضوع نخواهند بود، یعنی این احوال دیگر مخصوص بشرطلا خواهند بود و ما دیگر نمیتوانیم بگوییم: این احوال بالعرض متوجه موضوع هستند و بر آن حمل میشوند. پس آن احوالی که متوجه عرضِ بشرطلا هستند، با آن احوالی که مختصّ عرضی هستند تفاوت دارند.
عرضی بهلحاظ حملش بر موضوع حالاتی بهخود میگیرد و ما میتوانیم بگوییم که آن احوال بر خود موضوع هم حمل میشوند؛ اما اگر ما خود آن حال را مختصّ عرض بشرطلا بدانیم، در اینصورت دیگر آن حال نمیتواند متعلق به آن موضوع بشود؛ و چون عرض بشرطلا نمیتواند در خارج تحقق پیدا کند الا اینکه در ضمن موضوع باشد، بنابراین آن حالی را ندارد که در زمان بشرطلا بودنش اخذ شده است.
بهعنوانمثال اگر ما استقامت یا انحنا را از احوال خط بدانیم، در صورتی میتوانیم بگوییم که خط یا منحنی است یا مستقیم است، که آن خط لابشرط اخذ شده باشد؛ یعنی ما حالاتش را در هنگام عروض بر موضوع در نظر بگیریم. اما نفس خط بدون جهت عروضش در خارج اصلاً حالتی ندارد؛ یعنی حالت خط هنگامی تحقق دارد که این خط وجود خارجی داشته باشد، امّا اگر خطی وجود خارجی نداشته باشد حالتی هم ندارد. منبابمثال کم یا کیف فیحدّنفسه وجود استقلالی ندارند تا ما بتوانیم حالی را بر آنها مترتب بکنیم یا مترتب نکنیم؛ بلکه در ضمن وجود موضوع، احوالی بر اینها مترتب میشود. بنابراین بهجهت اینکه کم مربوط به مقدار و جسم است و بهلحاظ ریاضی بودن و تعلیمی بودنش به موضوعی اختصاص پیدا میکند که برای عروض این عرض، متخصصالإستعداد باشد.
لذا بهطور کلی بحث کم و کیف و... از امور عامه نیستند و در زمینۀ موجود بما هو موجود از این مقولات صحبت نمیشود. ما در موجود بما هو جسمٌ طبیعیٌ، از زمان یا مکان یا خیلی از بحثهای دیگری که در اینجا پیش میآید بحث میکنیم. البته بعضی از مقولات هستند که به نفس وجود و به نفس جوهر تعلق میگیرند که اعمّ از جسم طبیعی هستند، ولی چون آن مقولات ما دون مرتبۀ موجود هستند و اول باید موجودیت و تعین یک موجود لحاظ بشود تا بعداً آن ماهیات بتوانند بر آن عارض بشوند، بنابراین اینها نمیتوانند در بحث امور عامه بیایند. این مطلب درست است؛ چون مقولات نسبت و زمان و مکان و... به موجود بما هو موجود تعلق نمیگیرند، چراکه موجود بما هو موجود ما فوق زمان و مکان و امثالذلک است، لذا اینها از امور غیر عامه هستند؛ حالا یا باید از اینها در طبیعیات بحث بشود یا اعم از امور عامه صحبت شود، مثل بحثهایی که مرحوم حاجی فرمودهاند.
