
جلسه ۲۲
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۲
14در اینجا هم همینطور است؛ یعنی شما وقتی که یک عرض را بشرطلا در نظر میگیرید، مثلاً وقتی که میخواهید مکان را تعریف کنید ـ البته این تعریف درست نیست و یک تعریف ابتدایی است ـ میگویید: «عرضی است که میتواند در ظرف یک ذات و یک جوهر واقع بشود.» این تعریف مکان که بشرطلا است، کم را خارج میکند، نسبت را خارج میکند، کیف را خارج میکند و.... ما حصلی از «مکان» که در ذهن شما است، عبارت است از مفهومی که یک جهت ارتکازی در ذهن شما دارد و آن مفهوم باعث میشود که شما مصادیق خارجی را بر آن مفهوم خودتان حمل کنید و بگویید: این مکان است. بهعنوانمثال وقتی چشمتان به کاسۀ داخل بشقابفروشی میافتد میگویید که این مکان است، چشمتان به سینی میافتد میگویید که این مکان است، چشمتان به اطاق میافتد میگویید که این مکان است، چشمتان به سماء و ارض میافتد میگویید که این مکان است. یعنی «مکان» مفهومی پیدا میکند که هم شامل یک انگشتانه میشود که خیاط در انگشتش میکند تا سوزن در دستش فرو نرود، و هم شامل تمام کهکشانها میشود. این معنای لابشرطی است. پس ما اول این مفهوم را بشرطلا اخذ کردیم تا کم و کیف و جده و متی و جوهر و... خارج شوند، بعد وقتی که همۀ اینها خارج شدند، در نهایت یک مفهوم باقی میماند که قابل تسری بر تمام مصادیق خارجی خواهد بود؛ که این لابشرط میشود.
تلمیذ: ما که در مقام فعل هستیم و داریم مفهومی را اخذ میکنیم اگر این مفهوم مقیّد به اخذ «بشرطلایّت» باشد پس دیگر اطلاقی پیدا نخواهد کرد.
استاد: اطلاق پیدا نکند، ولی ماحصلش را که پیدا میکند! شما وقتی که یک مفهوم بشرطلا را اخذ کردید، بالأخره در نهایت مفهومی در ذهنتان باقی میماند. شما بهخاطر خروج افراد دیگر، گفتید که مکان چیزی است که این نباشد، این نباشد و...؛ اما آیا دیگر هیچ چیزی در ذهن شما نیست؟!
میگویند:
یکی به شخصی گفت: «بیا و یک شیر برای من خالکوبی کن!» تا او سوزن را فرو کرد، گفت: «این چیست؟!» گفت: «این دمش است.» گفت: «نخواستم، حالا شیر بی دم اشکال ندارد!» بعد گفت: «دندان هم نداشته باشد!» بعد گفت: «این چیست؟!» گفت: «این پایش است.» گفت: «نمیخواهم!» آن شخص گفت: «آخر این که شیر نشد!»1
- مثنوی معنوی (آذر یزدی)، دفتر اول، ص ١٣٤.
