
جلسه ۲۱
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۲۱
3البته اینکه ذاتٌ ثبت له الوجود به معنای تقدم طبعی ذات بر موجود باشد غلط است؛ بلکه این ذات در واقع نفس همان وجود است، منتها نفس وجودی که مقید است، و به لحاظ ربط آن قید با آن مقید است که ما ماهیت را انتزاع میکنیم و آن را از سایر موجودات دیگر تمییز میدهیم.
اقسام اولیۀ وجود
غشاوةٌ وهمیةٌ و ازاحةٌ عقلیةٌ:
لمّا تیقّنت أنّ الفلسفة الأولیٰ باحثة عن أحوال الموجود بما هو موجود و عن أقسامه الأولیة، أی التی یمکن أن یعرض للموجود من غیر أن یصیر ریاضیًا أو طبیعیًا، و بالجملة أمرًا متخصص الإستعداد لعروض تلک الأقسام، سواءٌ کانت القسمة بها مستوفاة أم لا؛
«از آنجایی که ما متوجه شدیم که فلسفۀ اولیٰ از احوال موجود بما هو موجود (نه موجود به لحاظ تجرّدش و نه موجود به لحاظ طبعش) و از اقسام اولیّۀ موجود بحث میکند، آن اقسامی که ممکن است عارض بر موجود شوند بدون اینکه موجود، موجود ریاضی یا موجود طبیعی بشود (یعنی بدون اینکه جنبۀ ریاضی یا جنبۀ تعلیمی یا جنبۀ طبیعی آن که همان جسم و ماده بودن آن است، در نظر گرفته شود.)»
در اینجا «امرًا» عطف بر «ریاضیًا» است:
«و بالجمله، بدون اینکه امری عارض بر این اقسام بشود که استعدادش مختصّ به این اقسام و مخصوص آنها است.»
این اقسام به لحاظ آن خصوصیت استعدادی میآیند که استعداد برای بعضی اقسام خاص است، مثلاً سواد و بیاض به لحاظ خصوصیت استعدادیای که در جسم است میآیند؛ لذا اینها داخل در فلسفۀ اولی نخواهند بود.
«حالا ما کاری نداریم و اشکالی به هم نمیرساند که این موجود را که به این اقسام تقسیم میکنیم قسمت مستوفی باشد یا نباشد.»
البتّه در پایین، مرحوم علاّمه اشکالی کردهاند1 که محلّ تأمل است.
و ربما کانت القسمة مستوفاة و الأقسام لا تکون أوّلیة؛ «چهبسا تقسیم مستوفیٰ است ولی اقسامش اقسام اوّلیه نیستند.»
میخواهد بگوید که ما در بند استیفا یا عدم استیفای اقسام نیستیم؛ بلکه ما در بند این هستیم که وقتی میخواهیم موجود را به اقسام اوّلیه تقسیم کنیم، آن اقساممان درست باشد و در آنجا خلاف نرفته باشیم. منبابمثال فرض کنید که ما موجود را به سواد و لا سواد تقسیم کنیم و بگوییم: «الموجود إما أسود أو لا أسود.» الآن این تقسیم مستوفیٰ است و شامل همۀ موجودات میشود و واقعاً منحصر است و دائر مدار بین سلب و ایجاب است و این حصر، حصر عقلی است؛ اما این تقسیم مربوط به طبیعیات میشود، نه مربوط به موجود بما هو موجود.
- الحکمة المتعالیة، ج ١، ص ٢٨، تعلیقه ٢.
