
جلسه ۱۹
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۹
8یکوقت هم ذات را در این موجود اخذ نمیکنیم، بلکه میگوییم: «الموجودُ هو نفسُ تحقّق الوجود» در اینجا ما دیگر نمیتوانیم تحقق این وجود را انکار کنیم! پس وجود، بهعنوان وجود بسیط و وجود بالصّرافه و وجود اطلاقی که عبارت است از وجود پروردگار، قطعاً وجود دارد؛ چون اگر وجود نداشت ما هم نبودیم. ذات این وجود، خودش است؛ پس در اینجا دیگر ذات به معنای ماهیت نیست، لذا در اینجا «ذاتٌ هو الوجود» است، نه «ذاتٌ ثبت له الوجود». پس در اینجا نفس تحقق وجود، موجب و منشأ برای این هیئت مفعولی میشود که ما برای موجود میآوریم. آنچه ما را در رخصت نسبت به وضع این هیئت مفعولی برای این وجود قرار داده است، عبارت است از قوام این حقیقت و این ماده به یک فاعل و به یک ذات. و اشکالی هم ندارد که قوام ماده به ذاتی باشد که خود آن ذات، نفس آن ماده و نفس آن معنا و نفس آن تحقق باشد.
بنابراین دیگر این اشکال وارد نمیشود که:
ما باید ذات را در مشتق اخذ کنیم، و اگر ذات را اخذ کنیم در «موجود» دچار اشکال میشویم، زیرا در اینجا ذات بر خود وجود تقدم ندارد.
لذا مجبوریم بگوییم که ذات اخذ نشده است، و اگر ذات اخذ نشده باشد اینطور نیست که ما از ضارب و مضروب یک ذات بهدست بیاوریم؛ بلکه ما از ضارب، دلالت ذات بهعنوان فاعل را میفهمیم و از مضروب، دلالت ذات بهعنوان مفعول را میفهمیم و از «مَفعَل» دلالت بر مکان و زمان را میفهمیم. همینطور دلالت بر آلت و صفت مشبهه و مبالغه را میفهمیم. همچنین از خود فعل، جحد و نفی را میفهمیم. تمام این دلالات به حال خودشان محفوظ است و این ذات بهعنوان یک التزام عقلی از اینها انتزاع میشود.1
نحوۀ دلالت مشتق بر ذات
تلمیذ: اگر ذات، غیر از مبدأ باشد، در اینصورت میگوییم: قبلیّت طبعی و واسطۀ در ثبوت، هر دو امری اعتباری و غیر ضروری هستند؛ مثلاً وقتی میگویند: «زیدٌ أبیض»، در اینجا ذات غیر از مبدأ است، لذا نیازی به قبلیّت ندارد.
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به توحید علمی و عینی، ص ٩٥ و ١٠٠.
