
جلسه ۱۹
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۹
5پس خود فعل دلالت بر وقوع میکند، و در اینجا وزن «فَعَلَ» و «فُعِلَ» فقط انتساب به فاعل یا انتساب به مفعول را میرساند و یا انتساب به مذکر را میرساند؛ آنوقت همینکه شما میگویید که انتساب به فاعل را میرساند، معنایش این است که ذاتی در اینجا هست و من این ذات را ادراک میکنم.
بنابراین ما در اینجا میخواهیم بین این دو مسلک و این دو مطلب را جمع کنیم تا هیچ تنافیای پیش نیاید:
از یک طرف ما واقعاً میبینیم که فعل دلالت بر وقوع میکند، ولی دلالت بر زمان در آن گنجانده نشده است، و خود انسان هم این مطلب را با اطلاع بر اوزان استنتاج میکند؛ یعنی خود انسان زمان گذشته، زمان آینده، زمان حال، جحد، نفی، استفهام، اسممکان، اسمزمان، اسمآلت و امثالذلک را از این فعل میفهمد و انتزاع میکند. ذات هم یکی از آن چیزهایی است که انسان از این فعل متوجه میشود.
از طرف دیگر میبینیم که انسان به دلالت التزامی از این هیئتی که الآن در اینجا بیان شده است، فاعل یا مفعول یا سایر خصوصیّات هیئت این فعل را میفهمد که مثلاً در زمان یا مکان یا... است. منبابمثال مسجد یعنی محلّ سجود، مغرب یعنی محل و مکان غروب، مشرق یعنی زمان شروق، و مَعبَد یعنی مکان عبادت. ما از وزن مَفعَل، مثل معبد، این را میفهمیم که آن حدث از نظر انتساب به مکان، این وضع را بهخود گرفته است، لذا ما آن را از عَبَدَ و یَعبُد جدا میکنیم. پس خواهینخواهی ما مکان را میفهمیم و نیازی نیست متکلم بگوید: «مکانی که معبد است دارای این خصوصیّت است»؛ بلکه اگر مکان را هم نگوید، اشکالی ندارد. خود شما هم وقتی میگویید: «معبد»، مکان را میفهمید و دوباره «مکان» را نمیگویید؛ همانطور که وقتی میگویید: «ضَرَبَ زیدٌ»، ضمیر «هو» را دوباره از داخل آن بیرون نمیآورید و نمیگویید: «ضَرَبَ هو زید».
بنابراین در فعل، انتساب به فاعل لحاظ شده است و انسان آن را انتزاع میکند و این دلالت، دلالت التزامی است.
