
جلسه ۱۹
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۹
11حالا در مورد بیاض، سفیدی یعنی کیفی که قابضِ برای بصر است و دارای این خصوصیت است، و لونی است که مشکک است و مراتبی دارد. حتی ممکن است که در ذهن ما یک سفیدی باشد، ولی هنوز آن مرتبۀ بالای بالا را ندیده باشیم؛ مثلاً این کاغذ خیلی سفید است، ولی یکدفعه کاغذی میآورند و در جلوی ما میگذارند که سفیدیاش دو برابر این است، آنوقت میگوییم: آقا این خیلی از آن سفیدتر است! ما این را از آن مفهوم مشککی که در ذهنمان هست فهمیدیم، درحالتیکه ما تا الآن که چهل سالمان است، هنوز به یکچنین مرحلهای از سفیدی برخورد نکردهایم؛ ولی ذهن ما آن مفهوم مشکک را محفوظ نگه میدارد. حالا اگر بعداً یک سفیدی دیگر بیاید که مثلاً سفیدیاش ده برابر این است، ذهن ما آن را هم در خود نگه میدارد. اگر ما از مرحلۀ مادّه بیرون برویم و به مرحلۀ معنا و صور برزخیه برسیم، در آنجا نورهایی را میبینیم که سفیدیشان به نحوی است که چشم مادی اصلاً یک لحظه هم نمیتواند آن را تحمل کند، ولی در عینحال به آن هم سفید میگوییم. بعداً ممکن است سفیدی به حدّی برسد که اصلاً قابل برای بصر نباشد، ولی به آن هم سفید میگوییم. این مفهوم مشکک عجیب است و همۀ مراتب را در نفس انسان حفظ کرده است. این میشود مفهوم سفیدی.
اما سفید به چه میگویند؟ در «ابیض» یک «الف» جابجا شد، «باء» و «یاء» در سر جایشان هستند، ولی آن «الف» بیاض که وسط بود، در ابتدا قرار گرفت و «ابیض» شد. آن «الف» در بیاض، وسط و متصل بود؛ ولی این «الف» در ابیض، کنار و منفصل است. حالا که این «الف» در اول آمده است، آیا معنا هم تغییر کرده است یا نه؟ نمیتوانیم بگوییم که معنا تغییر نکرده است، پس معنا باید تغییر کرده باشد. آن بیاض (سفیدی)، ابیض (سفید) شد. چه تحولی در اینجا پیش آمد که این معنا تغییر پیدا کرد؟ از جهت تحول ظاهری، آن «الف» را از وسط برداشتیم و در اول گذاشتیم و ابیض در اینجا معروض شد، مثلاً کتاب شد. این ابیض الآن کتاب است و جایش در خارج است، ولی در آنموقع بیاض بود و جایش در ذهن بود. البته ما وقتی که ابیضی را میبینیم، بیاض را انتزاع میکنیم؛ بعداً چون این حالت سابقه و حالت لاحقه را میبینیم، لذا میگوییم: بیاضی آمده و این قرمزی را برطرف کرده و تبدیل به سفید شده است. عرض من در اینجا این است که عقل انسان معروضیّتی را از ابیض استنباط میکند.
