
جلسه ۱۷
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۷
6شما فقط به این کتاب میتوانید بگویید کتاب، ولی دیگر به این فرش نمیتوانید بگویید کتاب، چون ماهیتش با آن اختلاف دارد. اما شما این «هست» را در هر دوی اینها به یک اندازه بهکار میبرید. نهتنها در هر دوی اینها، بلکه شما به این ذرهای هم که الآن در دست من است میگویید: «هست» و به آن خدایی هم که لا یتناهیٰ است میگویید: «هست» و برای هر دو به یک اندازه میگویید: «هست»، هم این هست و هم آن هست؛ نهاینکه «هست» در مورد خدا را با حاء میگویید و از حلق أدا میکنید، اما «هست» در مورد این ذره را با هاء میگویید، بلکه بدون اینکه کم و زیاد کنید، هر دو را با هاء أدا میکنید و به هر دوی اینها میگویید: «هست».
اگر از ما بپرسند: اینکه شما میگویید «هست»، آیا خودتان هم میفهمید؟ میگوییم: بله، این شیء هست و ما میفهمیم که هست! اگر این شیء نبود، بهجای هاء، نون میآوردیم و میگفتیم «نیست». پس هستی را میفهمیم و چیزی در ذهنمان هست که میگوییم: «هست».
دوباره میپرسند: این دو چیزی که به هر دوی اینها میگویید: «هست»، آیا ماهیتشان هم یکی است یا فرق میکند؟ میگوییم: فرق میکند، این آهن است و دیگری انسان است.
دوباره میپرسند: چطور ممکن است که یک حقیقت واحد به یک منوال به دو ماهیت مختلف صدق کند؟! یعنی چطور هم به حقیقت آهن بگوییم هست و هم به حقیقت انسان بگوییم هست؟ اینجا است که به فکر فرومیرویم.
از این بالاتر میرویم: یک حقیقت واحد، هم به حقیقت آهن و انسان که مادی هستند صدق میکند و هم به حقیقت ملائکه که مجرد هستند صدق میکند! این قضیه دیگر خیلی سختتر میشود؛ چون آهن و انسان هر دو مادی هستند لذا راحتتر میتوانیم قبول کنیم که یک حقیقت واحد به یک منوال به این دو ماهیت مختلف صدق میکند، ولی دیگر دربارۀ ملائکه نمیتوانیم اینطور بگوییم، چون ملائکه مجرد هستند و ما نمیتوانیم مجرد و ماده را با هم جمع کنیم و بر هر دو یک حکم جاری کنیم!
