
جلسه ۱۷
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۷
4لذا مفهوم وجود «مِن أعرف الأشیاء» است؛ یعنی تا وقتی که مفهوم «وجود» نباشد یا شما آن را نفهمید، نمیتوانید قدم از قدم بردارید و اصلاً نمیتوانید هیچ تصوری بکنید! چون همینکه چیزی را تصور میکنید، بالأخره آن مفهوم وجود با این تصور میآید، و وقتی چیزی را تصدیق میکنید، بالأخره این تصدیق ـ ولو در ذهن شما ـ وجود پیدا میکند. حالا کاری نداریم به اینکه این تصور و تصدیق، وجود خارجی هم دارد یا ندارد؛ اما بالأخره در ذهن شما وجودی پیدا میکند. پس معلوم میشود قبل از اینکه شما بخواهید چیزی را تصوّر کنید، اولاً و بالذّات وجود آن ماهیت متصوره را تصور کردهاید، و ثانیاً و بالعرض ماهیت را احساس میکنید. منبابمثال همینکه شما حیوانی را در ذهن میآورید، به این حیوان ترتیب اثر میدهید و ذهن شما به این سمت کشیده میشود که باید برویم و آن حیوان را بخریم. این بهخاطر این است که وجود ذهنی آن حیوان، شما را بهسمت هدفی که در نظر دارید بعث میکند.1
بیّن بودن مفهوم وجود در عین مخفی بودن حقیقت آن
بناءًعلیٰهذا ما دو مسئله داریم: یکی مسئلۀ وجود مطلق، و یکی مسئلۀ بیّن بودن وجود مطلق. وجود مطلق عبارت است از هستی مطلقی که هیچ جنبۀ تعینی ندارد؛ یعنی ما وقتی آن وجود مطلق را تصور میکنیم، یک تصور هستیِ بدون قید برای ما پیدا میشود که همهچیز در آن هستی و در آن مفهوم و در آن قالب میگنجد؛ کتاب میگنجد، دفتر میگنجد، فرش میگنجد، زمین و آسمان میگنجند، ملائکه میگنجند، بنده و سرکار هم در آن هستی میگنجیم، حتی خدا هم در آن هستی میگنجد. آن مفهوم و قالب، عبارت است از هستی و وجود مطلق. پس «مفهومه من أعرف الاشیاء» یعنی همین مفهوم هستی مطلق و آنچه فهمیده میشود.
حالا آیا آنچه فهمیده میشود، شرح الإسم است یا اینکه بطن و واقعیت وجود است؟ پس «و کنهُه فی غایةِ الخفاء»، یعنی آنچه ما از وجود میفهمیم فقط در حدّ شرح الإسم است که وجود یعنی هستی و هر چیزی که هست. ولی اگر از ما سؤال کنند:
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به برهان، علاّمه طباطبائی، مقالۀ اول، ص ٣١.
