
جلسه ۱۶
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۶
6[کار هر بز نیست خرمن کوفتن] *** گاو نر میخواهد و مرد کهن همانطوریکه مرحوم حاجی هم در اینجا دارند:
مفهومُهُ مِن أعرفِ الأشیاء *** و کنهه فی غایة الخفاء این مسئله که وجود قابل تعریف نیست، ما را به این نکته میرساند که چون وجود دارای انقسامات و عوارض و اوصافی است، لذا در وهلۀ اول باید تقسیمات وجود بیان شود.
بنابراین مرحوم آخوند ابتدا بحث را با بیانی اجمالی از وجود و احوال و عوارض ذاتیهای که اولاً و بالذات بر وجود طاری و عارض میشود، شروع میکند و سپس انقسامات وجود را بیان میکند.
فصل اول: «وجود» موضوع علم الهی و اولین ارتسام در نفس
المرحلةُ الاولیٰ: فی الوجود و أقسامه الأوّلیّة
و فیها مناهج:
الأوّل: فی أحوال نفس الوجود
و فیه فصول:
فصل اول: فی موضوعیّته لِلعلم الإلهی و أوّلیة ارتسامه فی النّفس
«مرحلۀ اول: وجود و اقسام وجود از نظر تقسیم اولیه»
البته وجود از نظر تقسیم ثانویه هم به اقسامی تقسیم میشود؛ مثلاً به ریاضی و طبیعی تقسیم میشود و خود طبیعی هم به هشت قسمت تقسیم میشود.
«و در آن مناهجی هست:
اولین منهج در احوال نفس وجود و حالاتی است که بر وجود عارض و طاری میشود.
و در اینجا چند فصل بیان میشود:
فصل اول در این است که موجود، موضوع علم الهی است و اولین ارتسامی است که در نفس پیدا میشود.»
موضوع فلسفه این است: «الموجود بما هو موجودٌ» لا بما هو مادیٌ، لا بما هو مجرّد، لا بما هو بسیطٌ و لا بما هو مختلف من الأمزجة. «موجود بما هو موجودٌ» موضوع علم الهی شده است، با اینکه کسی تا بهحال به حقیقت آن نرسیده است.
علم الهی همان فلسفه و عرفان است و موضوع هر دوی آنها یکی است که عبارت است از وجود. البته همانطور که عرض کردم،1 نحوۀ انکشاف حقیقت موضوع تفاوت میکند؛ یعنی اگر انکشاف حقیقت این موضوع بهصورت وجدان باشد، عرفان میشود و اگر بهصورت تعقل و برهان باشد، فلسفه میشود.
این وجود، اولین ارتسامی است که در نفس پیدا میشود؛ مثلاً همینکه بچۀ شیرخواره احساس میکند که باید از مادرش شیر بخورد، وجود در ذهنش آمده است، یعنی بودن چیزی را احساس کرده است. اگر فکر عدم میکرد دیگر بهسمت مادر نمیرفت. گرچه بچه نمیفهمد که این شیر است یا مایعی مثل شیر، مثلاً آب یا شربت است؛ ولی بالأخره میفهمد و احساس میکند که این چیزی که در دهانش میرود و دارد میخورد، او را سیر میکند، حالا هرچه میخواهد باشد. ما اسم این احساس را وجود میگذاریم، گرچه خود بچه نفهمد که این همان وجودی است که اینقدر مسائل دارد. بچه خیلی راحت میگوید که من شیر میخواهم، من عروسک میخواهم، و وقتی چیزی در دست دیگری میبیند، بهدنبالش میرود؛ اینها یعنی احساس هستی کرده است. اما اگر به بچه بگویند که این چیزی که تو بهدنبال آن میروی آن وجودی است که بحثها و دعواهای زیادی داشته است و موجب تکفیرها و ارتدادها بوده است، میگوید: من نمیفهمم، این عروسک را بده تا من بروم، یا مثلاً آن شیرینی را بده تا من بخورم! خوشا به حال بچه که این حرفها را نمیفهمد!
- رجوع شود به ص ٣٤.
