
جلسه ۱۶
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۶
15چون این علم، یک علم عمومی و موضوع برای همۀ علوم است، پس خود این موضوع باید روشن باشد؛ وإلاّ برای روشن شدن این موضوع باید به علم دیگری رجوع کنیم تا حدود و رسوم آن علم، موضوع این علم را روشن کند، درحالیکه این علم خودش برای خودش روشن است.
منبابمثال وقتی کسی میخواهد علم طب بخواند میپرسد که علم طب چیست؟ میگویند: طب بحث از صحت و سلامتی بدن است. میپرسد که بدن چیست؟ میگویند: جسم افرادی است که در خارج هستند. پس کسی میتواند علم طب بخواند که انسان را بشناسد؛ لذا اگر کسی هنوز انسانی در خارج ندیده است نمیتواند علم طب بخواند. یا مثلاً وقتی کسی میخواهد علم بیطار و دامپزشکی بخواند میپرسد که حیوان چیست؟ الاغ چیست؟ میگویند: بیا این الاغها را تماشا کن! در این علم، بحث از صحت و سقم حیوانات است، پس باید الاغ را به او نشان داد تا بداند راجع به چه چیزی میخواهد درس بخواند، تا رجماً بالغیب به دانشگاه دامپزشکی نرود. لذا هر شخصی در هر علمی که وارد میشود، اول باید موضوع آن علم برای او روشن باشد.
و أیضًا التّعریف إما أن یکونَ بالحدّ أو بالرّسم، و کلا القسمین باطلٌ فی الوجود:1
أمّا الأوّلُ: فلأنّه إنّما یکون بالجنس و الفصل، و الوُجودُ لکونه أعمَّ الأشیاء لا جنسَ له، فلا فصلَ له، فلا حدَّ له.
و أما الثانی: فلأنه تعریفٌ بالأعرف، و لا أعرفَ من الوجود.
فمن رام بیان الوجود بأشیاءَ علیٰ أنّها هی أظهر منه، فقد أخطأ خطأً فاحشًا.2
«و همچنین (اینکه میگوییم معنای وجود روشن است، بهجهت این است که) تعریف یا به حد است و یا به رسم است، و هر دو در اینجا ممکن نیست:
اول (اینکه تعریف حدی ممکن نیست): چون تعریف به حد، تعریف به جنس و فصل است، و وجود اعم و بالاتر از همۀ اشیاء است پس جنس ندارد (چون اگر جنس داشته باشد، محدود به حدود خاص میشود، پس اعم از همۀ اشیاء نخواهد بود)؛ بنابراین چون جنس ندارد و جنس بالاتر از فصل است، پس بهطریقاولیٰ فصل هم ندارد؛ و اگر فصل نداشته باشد، حد هم ندارد.
- خ ل: الموجود.
- الحکمة المتعالیة، ج ١، ص ٢٣ ـ ٢٦.
