
جلسه ۱۶
المرحلة الأولى في الوجود و أقسامه الأولية و فیها مناهج؛ الأول في أحوال نفس الوجود؛ فصل (1) في موضوعيته للعلم الإلهي و أولية ارتسامه في النفس
جلسه ۱۶
5آقایان اینطور میفرمایند:
اصلاً لازم نیست بدانیم خدا مجرد است یا نه، خدا غنیّ بالذّات است یا نه، و وحدت در خدا وحدت بالصّرافه است یا بالعدد است؛ بلکه اگر خدا را متکثّر هم بدانیم هیچ اشکالی ندارد، و ما فقط باید او را اطاعت بکنیم و نماز را در اوقات خمسه بجا بیاوریم! حتی اگر خدا را دیو بیسر و پایی دانستیم که ذو أنیابٍ و أغوالٍ است و دُم و دست و پا هم دارد، هیچ اشکالی ندارد؛ ما فقط باید او را اطاعت کنیم!
این آقایی که این جریان را نقل میکرد، این حرف را تأیید میکرد و میفرمود که درست است.1
و کـلٌّ یدّعی وصـلًا بِلیلیٰ *** [و لیلی لا تُقِرُّ لهم بذاکا]2 عدم امکان تعریف وجود
در هر صورت، در بحث راجع به موضوعات مختلف علوم، بالأخره بحث به خود وجود برمیگردد که این وجودی که منشأ همۀ آثار است و اینهمه تراوشات و تعیّنات دارد، از چه سنخی است و حقیقتش چیست؟
اینجا است که به این نکته پی میبریم که وجود از حیث مفهومی اصلاً تعریفی ندارد؛ چون تعریف یا باید به حدود باشد یا باید به رسوم باشد، اما:
تعریف به حدود امکان ندارد؛ چون حدود با جنس و فصل است، درحالیکه وجود أعلیٰ و أشرف از جنس و فصل است و جنس و فصل فقط محدِّد و مقیِّد وجود تجرّدی بأقسامه و وجود مادی بأقسامها هستند، بنابراین وجود حقیقتی ماورای این است.
تعریف به رسم هم امکان ندارد؛ چون در هر رسمی عوارض ذاتیۀ آن بیان میشود و معرِّف باید أشرف و أعرف از معرَّف باشد، درحالیکه هیچچیزی أعرف از وجود نیست و شما هر کدام از عوارض ذاتی وجود را که بخواهید تعریف کنید، دوباره به خود وجود برمیگردد، یعنی اولاً و بالذات حقیقت وجود متبادر به ذهن میشود و در مراحل بعد، عوارض ذاتی آن ـ مثل امکان، وجوب بالضّرورة، وجوب بالغیر، وجوب بالقیاس إلی الغیر، وحدت و سایر انتزاعیات از آن ـ به ذهن میآید.
اما وجود از حیث حاقّ خود وجود، دیگر خیلی عجیب است و رسیدن به حاقّ آن دیگر کار هر کسی نیست:
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به اسرار ملکوت، ج ٢، ص ٤١١.
- اللَه شناسی، ج ١، ص ١٦٠:
«و هر کسی ادّعا میکند که به وصال لیلا نائل آمده است؛ اما لیلا اقرار گفتار آنان را نمیکند.»
