
جلسه ۱۵
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۵
2بسم اللَه الرّحمٰن الرّحیم
الحمدُ لِلّه ربِّ العالمینَ
و الصلاةُ علیٰ خیرة اللَه المُنتجبینَ محمّدٍ وَ آله الطّاهرینَ
و اللّعنةُ علیٰ أعدائهم أجمعینَ
تعریف حکمت عملی
و أمّا العملیّةُ فثَمرتُها مُباشرةُ عَملِ الخَیر لتَحصیلِ الهیئةِ الإستعلائیّةِ للنّفسِ علی البدنِ، و الهیئةِ الإنقیادیّةِ الإنقهاریّةِ للبدن من النّفس.
«حکمت عملی، علمی است که ثمره و نتیجهاش این است که انسان به عمل خیر مباشرت داشته باشد و به آن ملتزم شود، تا نفس دارای قدرت و قوّتی مافوق قدرت و قوّت بدنی بشود و بر بدن احاطه داشته باشد و قاهر بر بدن باشد و بتواند بدن را در اختیار خود قرار بدهد، و همچنین بهواسطۀ نفس، یک هیئت انقیادی و انقهاری برای بدن پیدا بشود.»
یعنی جنبۀ انفعال و تأثر برای بدن پیدا بشود و بدن از حالت سرکشی خود بیرون بیاید و مقهور نفس بشود.
همانطور که ایشان در اینجا فرمودهاند، بدن هیچگونه اختیاری از خود ندارد و هرچه هست نفس است و در این مسئله هیچ فرقی بین صغیر و کبیر و بین صالح و طالح و بین مؤمن و فاسق نیست.
منظور ایشان از «بدن» در اینجا تعلقاتی است که عارض بر بدن میشود؛ چون ایشان بدن را یک جنبۀ عالم ماده گرفتهاند و نفسی که متعلق به عالم ماده بشود، نفسی است که مقهور ماده شده است، یعنی مقهور دنیا و أعراض و لوازم دنیا شده است، که رجوع آن به خوردن و خوابیدن و إطفاء شهوات و منازعه و تکاثر در اموال و اولاد و به طور خلاصه، توغل در مشتهیات نفسانی است؛ و از نقطهنظر اینکه تمام این تعلّقات در حول و حوش ماده دور میزند و هیچ ارتباطی با جنبۀ معنا و تجرّد ندارد، تعبیر به بدن آوردهاند؛ یعنی بدن در اینجا اشاره به آن جنبههایی است که انسان را در عالم ماده و عالم دنیا نگه میدارد.
مراد از مذمت دنیا
البته مسئله و اشکالی در اینجا هست که بعداً هم در عبارت ایشان در همینجا میآید و آن این است: سابقاً خیلیها این اشتباه را میکردند که جسم و جسمانیات را أظلمالعوالم میپنداشتند و نهی و مذمت از دنیا و احتراز از دنیا و امثال آن را به همین جهات جسمی و مادی عالم کون و فساد متعلّق میکردند؛ درحالتیکه جسم و ماده مرتبۀ نازلۀ وجود و حقیقت وجود است و در اینجا ظلمت اصلاً معنا ندارد، بهجهت اینکه خود وجود و اصل وجود، خیر محض است و از خیر محض نمیتواند شر تراوش پیدا کند و ظاهر شود. خیر محض در صور مختلفی بروز و ظهور پیدا میکند و آن صورتی که او به خود میگیرد، هویتهایی را در هر مرتبه به تناسب همان مرتبه تشکیل میدهد: در عالم مثال، هویت مثالیای به شکل صورت دارد، و در عالم دنیا و ماده، هویت جسم و ماده دارد. اینکه هویّت متفاوتی به خود میگیرد، موجب دنائت و رذالت و ظلمت او نمیشود.
