
جلسه ۱۴
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۴
4لذا بهتر از این تعریف، همان تعریفی است که ایشان در شرح الهدایة الأثیریة میفرمایند: «صِناعةٌ نظریةٌ یستفادُ بها کیفیةُ ما علیه الوجودُ فی نفسه» و بعد ادامه میدهند: «تا نفس بهوسیلۀ آن، استکمال پیدا کند و برای درک آن معانی مستعد شود.»1
وصول به حقایق فلسفی بر حسب وسع انسانی
من در اینجا عرض دیگری هم داشتم و آن این است:
«بِقَدرِ الوُسعِ الإنسانی» در تعریف فلسفه نیست؛ چون فلسفه مطلق است و وسع انسانی مسئلۀ دیگری است. وسع انسانی به فلسفه مربوط نیست؛ یعنی عدم امکان رسیدن به واقعیتِ واقعیتِ واقعیت، نقصی از طرف ما است و به فلسفه برنمیگردد. فلسفه در مقام منیع و عزیز خودش بهحالخود باقی است. هر کسی میخواهد باید خودش برود و به آن برسد. این مسئله به فلسفه ربطی ندارد تا این در تعریف فلسفه آورده شود. فلسفه عبارت است از رسیدن به حقیقت اشیاء. حالا هر کسی میخواهد باید برود و برسد. اینطور نیست که ما این نقص را در تعریف فلسفه وارد کنیم و بگوییم: از این نقطهنظر خلل و نقصی در فلسفه است که بهقدر وسع انسانی بهره میدهد. بلکه فلسفه بهقدر وسع انسانی بهره نمیدهد؛ بلکه فلسفه عبارت است از رسیدن به حقیقت اشیاء، که بهرۀ آن هم به پیغمبر که پیغمبر خاتم است میرسد و هم ما که یک طلبۀ معمولی هستیم به اندازۀ خودمان از فلسفه بهره میگیریم؛ و این مسئله به فلسفه مربوط نیست و فلسفه در مقام مناعت و عزت خودش، بهحالخود باقی است. لذا همۀ کسانی که به فلسفه اشکال میکنند و بین فلسفه و عرفان فرق میگذارند و میگویند: «در فلسفه نقص است و حکمت بیش از این اعطا نمیکند!» اشتباه میکنند؛ بلکه فلسفه دقیقاً مثل عرفان است و هیچ تفاوتی با عرفان ندارد، إلاّ اینکه عرفان در مقام شهود است و فلسفه در مقام تعقل و نظر است. اگر انسان نتواند از باب تعقل به یک مطلب برسد، نقص از خود او است که عقلش نمیرسد؛ این دیگر به فلسفه مربوط نیست تا بخواهیم خلل و نقص را در تعریف فلسفه بیاوریم.
- شرح الهدایة الأثیریة، ص ٦.
