
جلسه ۱۴
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۴
12حالا آیا این دو تا کبوتر، همان دو تا کبوتر هفتۀ قبل است؟ یا اگر همان است، شاید میخواهد جای دیگری برود. اما او قطع پیدا کرده بود و حسابی هم روی حرفش ایستاده بود و اصلاً این ملاحظهها در ذهن او نمیآمد. انسانهای قطاع، اینطور هستند، یعنی خیلی سریعالقطع هستند و بعد هم برایشان کشف خلاف میشود.
ولی این قطع در علم حضوری قطعی است که ابداً کشف خلاف در آن نیست! مثلاً همانطوریکه الآن با چشمتان این چراغ را میبینید و اگر کسی بر عدم وجود سراج دلیل بیاورد، شما به او میخندید و میگویید: من دارم با چشم میبینم، آنوقت تو داری برخلافش دلیل میآوری!
شخصی میخواست به مسافرتی برود. خدمت مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ آمده بود و دائماً بر انجام این کارش دلیل میآورد که آقا الآن مصلحت در این است، اوضاع این است، و چه هست و چه هست. آقا هم به او لبخند میزدند و هرچه بیشتر پافشاری میکرد، این لبخند بیشتر میشد. معنای این لبخند این است که تو هرچه بگویی، بنده دارم میبینم؛ پس لازم نیست بیخود سعی کنی و زحمت بیخود بکشی! اگر بهجای یک ساعت و دو ساعت، یک سال هم بنشینی و برایم دلیل بیاوری، من دوباره به تو لبخند میزنم، چون دارم میبینم، و وقتی دارم میبینم، دیگر چه چیزی میخواهی توضیح بدهی؟! به قول معروف: پیش غازی و معلّقبازی!
مقام علم حضوری مقامی است که هیچگونه خللی در آن راه ندارد. حضرت ابراهیم از خدا این مقام را میخواهد و میگوید: «به من مقامی بده که دیگر تردید در آنجا وجود ندارد.» آنوقت چطور ممکن است ما که یک بچه طلبۀ کوچک هستیم، این را بفهمیم، اما حضرت ابراهیم نفهمد که چه میگوید؟ در اینجا قرار است خدا اجابت کند و بگوید: من خدا هستم و هرچه بخواهی به تو میدهم! میتوانم یک علم و یک حکم به معنای رفع خصومت به تو بدهم تا وقتی افراد پیش تو میآیند، همینکه پرونده را نگاه کنی و ورق بزنی، بفهمی قضیه چیست، نهاینکه مثل سایر افراد باشی که با بیّنه و شاهد و قرینه و سی کیلو پرونده و تشکیلات، هنوز نمیفهمند که باید چهکار کنند؛ یا از این بالاتر، میتوانم علم تو را زیاد کنم و تو را یک فقیه متضلّع کنم، و حتی میتوانم ریاضیات و بقیۀ علوم را هم به تو بدهم و تو را استاد کنم؛ یا میتوانم تو را آدم خوبی کنم و درجات بهشت و حورالعین و... را به تو بدهم؛ و از همۀ اینها بالاتر، میتوانم با تو کاری کنم که در همین مکان و در همین موقع بیایی و جلیس و انیس پیغمبر خودم باشی! انسان باید دیوانه باشد که این را نخواهد و آن مراتب مادون را اختیار کند!
