
جلسه ۱۴
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۴
10این مسئله مثل همان است که در کتاب پرواز روح دائماً اثبات میکند که استاد نمیخواهیم،1 اما در هر صفحهاش میگوید:
حاج ملاآقاجان دائماً به من گفت: این کار را بکن، آن کار را بکن! این سجده را انجام بده! این روضه را بخوان! این توسل را بکن! امشب آنجا برویم! تنبیه میکرد! ادب میکرد!2
اما همۀ اینها دکان است! یا بگویید استاد نمیخواهیم و کنار بنشینید و حرفی هم نزنید، یا صراحتاً بگویید استاد میخواهیم! اما چون در خودشان اهلیّت برای استادی نمیبینند و نمیتوانند بگویند که ما اهل نیستیم و زمین را از اینطرف خالی کنند، لذا مجبورند زیر بنای استاد را بزنند و زمین را از آنطرف خالی کنند.
به هر جهت، بر خلاف آنچه مرحوم ملاصدرا گفته است، منظور از «حکم» در کلام حضرت ابراهیم علیه السّلام که میفرماید: ﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا وَأَلۡحِقۡنِي بِٱلصَّـٰلِحِينَ﴾،3 تصدیق به وجود اشیاء نیست که انسان با برهان تصدیق پیدا کند که مثلاً یک عالم ملکوت وجود دارد، یا اینکه چون این را یک صادق مصدّق فرموده است برای من تصدیقآور و در حکم برهان باشد. وقتی پیغمبر حرفی بزنند و انسان از باب تحصیل مقدمات قبول کلام پیغمبر تصدیق کند، چهبسا این قضیه از براهینی که ما میآوریم محکمتر باشد؛ ولی تا وقتی عمل نکنیم، صرف این تصدیق، چه استکمالی برای ما بهوجود میآورد؟! همچنین اگر با برهان، وجود عوالم بالا و نظام هستی و حقایق اشیاء و بهطور کلی، کلّ عالم وجود را تصدیق کنیم، چه فایدهای دارد و چه استکمالی برای ما دارد؟! اینهمه آمدند و رفتند و تصدیق هم کردند، ولی قدم از قدم برنداشتند و هیچ استکمالی هم نداشتند! پس معلوم میشود ﴿رَبِّ هَبۡ لِي حُكۡمٗا﴾ عبارت است از تحقق عینی اشیاء و این عالیترین مرتبۀ حکم است.
علت اینکه به حکم، حکم میگویند این است که در آنجا قطع میشود و مسئله فیصله پیدا میکند. ﴿فَٱحۡكُم بَيۡنَ ٱلنَّاسِ﴾4 یعنی مسئله را فیصله بده، تمام کن، از
- پرواز روح، سیّد حسن ابطحی، ص ٢٢.
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به سرّ الفتوح ناظر بر پرواز روح، ص ٢٣ و ٧٧.
- سوره شعراء (٢٦) آیه ٨٣.
- سوره ص (٣٨) آیه ٢٦.
