
جلسه ۱۴
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۴
7«اما غایت حکمت نظری این است که نفس ما منقوش به صورت وجود بشود و وجود در نفس ما آنطوریکه هست، به کمال آن نظام و تمام آن نظام نقش ببندد تا ما واقعیات را همانطور که هست ببینیم، و نفس ما به یک عالم عقلی مشابه با عالم عینی خارجی تبدیل شود؛ البته این شباهت در مادۀ آن نیست، بلکه در صورت و رَقش آن و در شکل هیئت آن و همان جنبۀ نقشی آن است.»
نظام أکمل و أتم و نظام أحسن یعنی آن نظامی که حقیقت وجود واقعاً مطابق آن نظام است.
اگر نفس ما اینطور بشود و عالم را اینطور ببینیم، این نفس به یک عالَم عقلی تبدیل میشود، نه عالم عینی. چون شما حتی یک پرتقال را هم نمیتوانید داخل کلۀ خود بیاورید، کلۀتان منفجر میشود! چه برسد به اینکه بخواهید آن کوه دماوند یا کرۀ زمین را بیاورید که اصلاً جا نمیشود و امکان هم ندارد. بلکه معنای آن این است که انسان، یک عالَم عقلی بشود، نه عالَم خارجی. البته اینکه در بعضی جاها «عالِم» نوشتهاند، غلط است.
«عالَم عقلی بشود» یعنی از نقطهنظر عقلی و تصوّری، همانی بشود که در عالَم خارج است، بهطوریکه اگر مثلاً دستگاهی باشد که آنچه در ذهن او است بیرون بریزد و بعد عمله و بنا مشغول شوند و آن را درست کنند، همین عالم خارج شود و کرۀ زمین و آسمان و عالم مثال و... درست شود و همانطوری شود که در ذهن او است. این عالم، عالم عقلی است؛ منتها این عالم با آن عالم خارجی فقط در صورت آن مشابهت دارد، نه در واقعیت آن.
به عارفی گفتند: «اگر تو جای خدا بودی چهکار میکردی؟» گفت: «همین نظامی را که هست بهاندازۀ یک سر سوزن تکان نمیدادم!» این عالم عقلی میشود، چون اگر تکانش بدهد معنایش این است که این بهتر از آن است؛ مثلاً من فقرا را غنی میکردم، مستکبرین را به زیر میکشاندم و عالم را گلستان میکردم! آیا خدا نمیتواند این کار را بکند؟!
