
جلسه ۱۴
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۴
3البته همانطور که گذشت، ما نسبت به اینجا عرضی داشتیم:
اگر کسی منبابمثال بداند که جنس و فصل یک حیوان چیست یا بداند که حرکت جوهریه یعنی حرکت یک ذات از یک مرتبه به مرتبۀ دیگر در وجود خودش، این موجب نمیشود که استکمال نفس پیدا کند. البته در هر صورت، تغییر کمی پیدا میشود، ولی اینها کمال برای نفس نیست و ایشان هم بعداً ذکر میفرمایند.
کمال عبارت نیست از یکسری تصوّرات و تصدیقاتی که در ذهن انسان نقش ببندد و انسان نسبت به آنها حضور علمی و علم حصولی پیدا کند؛ بلکه کمال به معنای حرکت از قوّه به فعل و حرکت بهسوی تجرد و رسیدن به فعلیّت تجرّدیه برای ذات انسان است. پس هر کجا که لفظ «کمال» استعمال میشود منظور همین است و این با فلسفۀ نظری برای انسان پیدا نمیشود.
نقد بر تعریف مؤلف مبنی بر ذکر غایت در تعریف
مطلب دیگری که در اینجا هست این است:
بر فرض اینکه «استکمال نفس» را غایت برای فلسفه و حکمت نظری بدانیم، ولی غایت در تعریف یک شیء آورده نمیشود؛ بلکه تعریف یک شیء عبارت است از بیان حدود و رسوم خود آن شیء، نه بیان غایت آن. گرچه در بعضی از موارد، غایت را در تعریف میآورند و اشکالی هم ندارد، ولی این در بیان یک حکیم، بعید است. شما در تعریف فلسفه میگویید: «فلسفه استکمال نفس بهواسطۀ معرفت به اشیاء است.» اما استکمال نفس به فلسفه مربوط نیست، بلکه کمال نفس صفتی است که بر خود ذات انسان عارض میشود و بر فلسفه عارض نمیشود. منبابمثال اگر در تعریف منبر بگویید که منبر چیزی است که خطیب بالای آن میرود و برای مردم صحبت میکند و آنها را نصیحت میکند، این تعریف منبر نیست؛ بلکه در تعریف منبر باید بگویید: منبر آن چیزی است که از چوب درست میکنند و دارای سه پله است و این خصوصیات را دارد. بعد بگویید: غایتش این است که خطیب بالای آن بنشیند و صحبت کند. هیچوقت علت غایی در تعریف یک شیء آورده نمیشود؛ البته گاهی میآورند، اما در موقعیّت بیان یک مسئلۀ فلسفی و حِکمی، باید حدود و ثغور آن شیء کاملاً رعایت شود.
