
جلسه ۱۳
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۳
18١. *** و کُلُّهُم عَن سَبقِ مَعنایَ دائرٌبدائرَتی أو واردٌ مِن شَریعَتی ٢. *** و إنّی و إن کنتُ ابنُ آدمَ صورةًفَلی فیه مَعنیً شاهدٌ بِأُبوَّتی ٣. *** و نفسـی علیٰ حَجر التّجلّی برُشدِهاتجلّتْ و فی حِجر التّجلّی تربَّت ٤. *** و فی المَهد حزبی الأنبیاءِ و فی عَناصری لوحی المحفوظ و الفتحُ سورتی ٥. *** و قبلَ فِصالی دون تکلیفِ ظاهریختمتُ بشرعی الموضحی کلَّ شِرعَةٍ ٦. *** فَیُمنُ الدُّعاةِ السّابقین إلیَّ فییمینی و یُسـرُ اللاّحقین بِیَسـرَتی ٧. *** و لولای لم یُوجَد وجودٌ و لم یکنشُهودٌ و لم تُعهَد عُهودٌ بذِمّةٍ ٨. *** فلا حیَّ إلّا مِن حیاتی حَیاتُهو طوعُ مرادی کلَّ نفسٍ مُریدةٍ ٩. *** و لا قائلٌ إلّا بلفظی محدِّثٌو لا ناظرٌ إلّا بناظرِ مُقلَتی ١٠. *** و لا مُنصِتٌ إلاّ بسَمعِیَ سامعٌو لا باطِشٌ إلاّ بِأزلی و شِدَّتی ١١. *** و لا ناطقٌ غیری و لا ناظرٌو لا سمیعٌ سِوائی مِن جمیعِ خلیقتی1 میگوید: اگر من نبودم اصلا وجودی نبود! این خلایق همه سخنگوی من هستند و وقتی نگاه میکنند و میبینند، نور چشم آنها از من است و با چشم من میبینند! و هر کسی که قدرتی دارد و عملی انجام میدهد، بهوسیلۀ آن قدرتی است که من به او افاضه کردهام! در جمیع خلایق اصلاً ناطقی غیر از من وجود ندارد، و ناظری غیر از من وجود ندارد، و سمیعی غیر از من وجود ندارد؛ فقط من هستم!
از این عبارات ابنفارض معنای حقیقی «الحکمةُ صیرورةُ الإنسانِ عالَمًا عقلیًّا مُضاهیًا للعالَم العینیّ» یا «الحکمةُ التّشبّه بالإلٰه» استفاده میشود.
اینها شطحیات نیست! فرق شطحیات با این عبارات، اولاً در خام بودن و پختگی است؛ شطحیات معلوم است که عبارات خامی است، اما این اشعار ابنفارض یا عبارت «سبحانی ما أعظم شأنی» عبارات پختهای است. البته هر کسی نمیتواند این را بفهمد. ثانیاً در اینجا خود این عبارات در رتبۀ گویندۀ آن است، ولی شطحیات در رتبۀ گوینده نیست. ثالثاً همۀ شطحیات حال است، اما «سبحانی ما أعظم شأنی» ملکه است.
این مطلب همین روایت است: «لَو عَلِمَ أبوذَرٍّ ما فی قَلبِ سَلمانَ لکَفَّرَهُ أو لقَتَلَهُ!»2 و هیچ فرقی نمیکند! البته سلمان چیزی به او نگفته بود و حرفی نزده بود؛ ولی اگر میگفت، ابوذر میگفت: سلمان مرتد است و او را بکشید! آیا شما صدّیقی بالاتر از ابوذر سراغ دارید؟ آنهم ابوذری که پیغمبر به صداقتش تصریح کردند،3 نه آن ابوذری که اینها نشان میدهند.
- دیوان ابنفارض، ص ٧٣. امام شناسی، ج ٥، ص ١٠٢:
«[١) و همۀ انبیاء بهواسطۀ حقیقت وجودیۀ من، به دور وجود من در گردش هستند یا وارد و سیراب از مشرب و شریعت من هستند.]
٢) و من اگرچه پسر آدم هستم از جهت صورت، ولیکن در من معنا و حقیقتی است که گواهی میدهد که پدر او میباشم.
٣) و نفس من که در ممنوعیّت از تجلّیات و ظهورات اسمائیه و صفاتیۀ حق قرار داشت، در اثر هدایت حق تجلّی کرد، و نفس من در دامن تجلّیات و ظهورات اسمائیه و صفاتیه تربیت یافت و رشد و نموّ کرد.
٤) و در گاهواره، حِزب من پیمبران بودند؛ و در عناصر من لوح محفوظ من بود؛ و فتح و گشایش، سورۀ من بود.
٥) و قبل از آنکه از شیر گرفته شوم، بدون تکلیف ظاهر من، من با منهاج و شرع خود که برای من روشنکننده و واضحکننده بود، هر شریعتی را ختم کردم و به پایان رسانیدم.
٦) پس یُمن و برکت داعیان و رهبران الهی که قبل از من بودند، در دست راست من بود، و آسانی و سهولت داعیان و رهبران بهسوی خدا که بعد از من میآیند و ملحق میشوند، در دست چپ من است.
٧) و اگر من نبودم اصلاً وجودی موجود نمیشد، و شهودی هویدا نبود؛ و هیچ عهد و پیمانی در ذمّهای شناخته نبود!
٨) پس هیچ زنده و جانداری نیست مگر آنکه حیات او از حیات من است؛ و هر نفس صاحب اراده و مقصود، در تحت اطاعت و انقیاد ارادۀ من است!
٩) و بنابراین هیچ گویندهای نیست مگر آنکه با الفاظ و عبارات من سخن میگوید، و هیچ بینندهای نیست مگر آنکه با مردمک چشم من میبیند!
١٠) و هیچ [ساکتی] نیست مگر آنکه با گوش من میشنود، و هیچ گیرندهای نیست مگر آنکه با صولت و قدرت من میگیرد!
[١١) در همۀ خلایق اصلاً ناطقی غیر از من وجود ندارد، و ناظری غیر از من وجود ندارد، و سمیعی غیر از من وجود ندارد؛ (فقط من هستم!)]» - الکافی، ج ١، ص ٤٠١؛ الوافی، ج ١، ص ١١.
- تفسیر القمی، ج ١، ص ٥٢.
- دیوان ابنفارض، ص ٧٣. امام شناسی، ج ٥، ص ١٠٢:
