
جلسه ۱۳
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۳
16ما در مورد پروردگار اینطور میگوییم: عالِم و حیّ و قادر اسماء او هستند و از این سه اسم، صفات جمالیه بهوجود میآید، رحمانیّت و رحیمیّت بهوجود میآید، خلق و اماته بهوجود میآید و.... از اسم قادر، صفاتی بهوجود میآیند که جنبۀ قهریّت دارند؛ چون اسم قادر دو قسم میشود: قدرت بر جمال و قدرت بر جلال. از اسم عالم، صفاتی بهوجود میآیند که جنبۀ علمیّت و تجردی دارند. از اسم حیّ پروردگار که منشأ برای دو اسم دیگر است، صفاتی بهوجود میآیند که جنبۀ حیات دارند. سالک همۀ این اسماء را یکی میبیند. این مرحله، فناء در اسم است؛ ولی هنوز مرحلۀ ذات باقی مانده است.
مرحلۀ چهارم: فناء ذات است و این مقام، مقام أخفیٰ است و کسی به آن نمیرسد؛ وإلاّ در مرحلۀ اسم ممکن است بسیاری از پیغمبران فناء در اسم پیدا کرده باشند. ذات همان جنبۀ ربطی بین حق و خلق است، که ظهور آن جنبۀ ربطی، این است که شما زید و عمرو و بکر و خالد را میبینید.
مرحلۀ تعیّن ذات که به آن مقام انّیت و تعیّن و تشخص میگویند، مقامی است که هر کسی نمیتواند در آن فانی شود و آنهایی هم که فانی میشوند، فعلاً سفر اولشان تمام شده است و حالا باید دید که سه سفر دیگر را چه میکنند. این میشود «مقام عماء». مقام عماء، مقام احدیّت نیست، بلکه مقام «هوهویّت» و «هو» است. البته «هو» هم غلط است، چون «هو» اشاره است و در آنجا اصلاً اشاره معنا ندارد. ما به چه کسی میخواهیم اشاره کنیم؟ ما حتی نمیتوانیم به خودمان اشاره کنیم! بله، میتوانیم به اعضایمان اشاره کنیم، ولی هیچوقت نمیتوانیم به خودمان اشاره کنیم. آنجا خود خدا هم نمیتواند به خودش اشاره کند؛ یعنی خدا همهکار میتواند انجام بدهد، ولی این یک کار را نمیتواند انجام بدهد.
پس مرحلۀ عینیّت این نیست که فقط صور علمیۀ حسن و حسین و زید و بکر و عمرو در ذهن عارف بیاید، بلکه این است که عارف به عینیّت اشیاء، تعیّن پیدا میکند، آنوقت تشبّه به إله حقیقی حاصل میشود؛ یعنی همانطوریکه کلّ عالم هستی در وجود پروردگار بهنحو اندماج و اندکاک، حضور عینی دارد، در عارف هم حضور عینی دارد و با عالم وحدت دارد و از دید ما، جنبۀ مثلیّت دارد. این عینیّت، حقیقت عبارت: «الحکمةُ صیرورةُ الإنسانِ عالَمًا عقلیًّا مُضاهیًا للعالَم العینیّ» است. البته آن جنبۀ علمی هم هست، ولی این عبارت، جنبۀ عینی و عالم عقلی است. عالم عقلی یعنی عالم واقعی؛ چون عقل فعال در مقام انبساط، مدیر و مدبر همۀ امور در خارج است، لذا انسان با رسیدن به عقل فعال، گویا عقل فعال را در اختیار خود گرفته است.
