
جلسه ۱۳
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۳
9اما این عبارت: «و الحکم بوجودها تحقیقًا بالبراهین، لا أخذًا بالظّنّ و التّقلید» راجع به حکمت نظری است و با عرفان و شهود کاری ندارد. عارف هیچوقت خدا را با برهان نمیشناسد، بلکه همیشه با شهود و وجدان به خدا میرسد. عبارت «بالبراهین، لا أخذًا بالظّنّ و التّقلید» در مقام اخذ تنظیم نظم حقیقت هستی براساس مقدمات برهانیه است، نه براساس ظن و تقلید.
بنابراین ما تردید و خلجانی بین این دو عبارت احساس میکنیم؛ چون مرحوم آخوند این را که مربوط به استکمال نفس بهواسطۀ معرفت و شهود است، با حکمت نظری خلط کرده است و بقیه هم راه را به همین کیفیّت پیمودهاند.
تلمیذ: حکمت عملی متوقف بر حکمت نظری است؛ چون تا کسی حکمت نظری نداشته باشد، نمیتواند بگوید موقف من چیست.
استاد: اینها با همدیگر تفاوت دارند و بحثش بعداً میآید. بعضیها در حکمت نظری قوی هستند و اصلاً حکمت عملی ندارند؛ اما بعضیها حکمت عملیشان خوب است ولی در چیدن صغری و کبری خیلی ضعیف هستند، مثل بعضیها که سیاستشان خیلی خوب است و میتوانند منزل را خوب اداره کنند و خوب تربیت کنند، ولی کلّیات را نمیفهمند و اگر یک مسئلۀ ریاضی از آنها بپرسی، در آن میمانند و تا یک سال دیگر هم نمیتوانند جواب شما را بدهند! این بهخاطر این است که فکر و عقل اینها به مسائل جزئی بیشتر از مسائل کلّی توجه دارد، یعنی به آن مطالبی توجه دارد که مربوط به افعال و ملکات است. این میشود حکمت عملی. این مسئلهای بود که استطراداً عرض کردم.
بهطور کلی حکمت عملی عبارت است از اطلاع و علم به رذائل و مفاسد اخلاقی انسان، تا بعداً در صدد رفع آنها بربیاید. مثلاً ما علم داریم که دارای غضب هستیم، دارای شهوت هستیم، دارای حقد و کینه هستیم، چشم دیدن مردم را نداریم، چشم دیدن بالاتر از خودمان را نداریم، چشم دیدن کسی که خدا به او لطفی کرده است نداریم، همیشه دلمان میخواهد غیبت کنیم و بدی مردم را بگوییم؛ لذا باید در صدد رفع آنها برآییم: «کَفیٰ بِالمَرءِ شُغُلًا بِعَیبِهِ لِنَفْسِهِ عَن عُیوبِ النّاس.»1
- تحف العقول، ص ٢٨٢. ترجمه:
«آدمی را همین بس که مشغول به خویشتن باشد و از جستوجو و سر درآوردن از کار مردم پرهیز کند.» (محقق)
- تحف العقول، ص ٢٨٢. ترجمه:
