
جلسه ۱۲
السفر الأول و هو الذي من الخلق إلى الحق في النظر إلى طبيعة الوجود و عوارضه الذاتية المسلك الأول في المعارف التي يحتاج إليها الإنسان في جميع العلوم المقدمة في تعريف الفلسفة و تقسيمها الأولي و غايتها و شرفها
جلسه ۱۲
11استاد: توجه کنید! انسان است که در وجود او گرسنگی است و یا در وجود او سیری است. همین مسئله در خدا هم هست؛ همۀ موجودات در ذات خدا منطوی هستند، درحالیکه خدا اشرف و علت برای همۀ موجودات است و وجود همۀ موجودات را در وجود خود به علم حضوری میبیند، یعنی خودش را علت میبیند؛ نهاینکه با یک چشم دیگر و با یک دست دیگر إشراف داشته باشد و ببیند، همانطور که زنادقۀ از شیعه و علمای شیعه همچنین مسائلی را ترسیم کردهاند و خدا را جدا کردهاند و معنای «خِلو» را در روایت: «إنّ اللَهَ خِلوٌ من خَلقِهِ و خَلقُهُ خِلوٌ منهُ»1 نفهمیدهاند و گفتهاند:
خدا موجودی است که مخلوقات از او جدا میشوند، مثل تکهای که از یک تودۀ پنبه جدا میشود، یک تکه از خدا هم جدا میشود و بعد خدا چشم میاندازد و میبینید و احاطه پیدا میکند.
تصور این افراد به این کیفیّت است. این که علم حضوری نشد، بلکه از او جدا شد. علم حضوری این است که وجود او را در وجود خودش احساس بکند؛ البته نهاینکه جزء و تکه باشد، بلکه مرتبه است. این علم حضوری است.
گرسنگی هم همینطور است؛ لذا گرسنگی برطرف میشود و بهجای آن سیری میآید، ولی باز هم در وقتی که سیر است، این سیری را در وجود خودش احساس میکند. گرسنگی و این عَرَض و کیفیّتی که پیدا کرده است، در مرتبۀ نازلۀ نسبت به خود او است و مرحلۀ نفس، أعلیٰ و أشرف از مرتبۀ شِبَع و جوع است.
تنافی قید «علیٰ طاقة البشریّة» با قید «علیٰ ما هو علیه» در تعریف حکمت
پس تعریفی که برای حکمت کردهاند: «الحکمةُ صیرورةُ الإنسان عالمًا عقلیًا مشابهًا (أو مضاهیًا) للعالَم العینی» این حکمت مراد است؛ نه آن حکمت نظری و خواندنی که عبارت است از یک سری تصوّرات و تصدیقات و یک سری نقوشی که اول در کتاب است و بعد در ذهن انسان میآید و در نفس انسان نقش میبندد. این که حکمت نیست، این مقدمه و وسیلۀ برای آن حکمت است. همۀ اینها عبارتاند از یک سری معانی؛ البته نهاینکه اینها فایده ندارند، بلکه اینها جنبۀ مقدِّمی دارند و انسان را حرکت و سوق میدهند و وسیلهاند برای اینکه انسان به آن ذیالمقدمه و غایت از حکمت نظری برسد که عبارت است از تبدّل جوهری.
- الکافی، ج ١، ص ٨٢.
