جلسه ۱۱
3لذا از اینجا است که تشریع انبیای سلف، براساس مقدار راهی است که خود آنها رفتهاند؛ یعنی فقط به مقدار آن مسیری که پیمودهاند و به همان مرحلهای که خودشان در آن مرحله هستند میتوانند هدایت کنند. به عبارت دیگر، نفس آنها در همان مرحلهای که هستند، برای تشریع احکام اعتباریه مُنشَأ است؛ یعنی نفس در مقام انشاء، به همان مبدائی که خودش دارد دلالت میکند، نه به مافوق آن مبدأ.
بنابراین چون رسول اکرم صلّی اللَه علیه و آله و سلّم حائز همۀ مراتب وجود بجمیع أنحاءها و بجمیع کمالاتها هستند، لذا احکامی که از نفس آن حضرت منبعث میشود و بر طبق آن احکام، آن جنبۀ ولاییای که از ناحیۀ نفس آن حضرت مُنزَل میشود، انسان را به همان مرتبهای میکشاند و به آنجایی میرساند که خود حضرت در همانجا حضور دارد.
برای همین است که احکام شرع باید از مبدائی نشئت بگیرد که خودش متصل به غیب باشد وإلاّ اخلال پیش میآید؛ و برای مسائلی که در اینجا وجود دارد میگوییم: «شخصی که زمام امور مردم را بهدست میگیرد باید متصل به غیب باشد.» بناءًعلیٰهذا ریشۀ مسئلۀ اخلاق مدن و علوم مدن و تمدن و اجتماع و امثالذلک در اینجا است؛ چون اتّجاه فکری انسان بهسمت هستی مطلق است، و هستی مطلق ـ که عبارت است از حقّ مطلق ـ در رتبهای قرار دارد که مدلول و محکی است و ما برای رسیدن به آن مدلول، نیاز به ادلهای داریم که بتوانند بین خود و بین آن مدلول، تطابق حقیقی و واقعی داشته باشند. فلهذا تمام مسائلی که میتوانیم برای ولایت فقیه، ولایت امام علیه السّلام، ولایات تکوینیه، ولایات تشریعیه و اعتباریه در نظر بگیریم، همه از اینجا ناشی میشود: کسی که به مقام حقیقت مطلق و هستی مطلق نرسیده است نمیتواند دلالت بر حقّ مطلق کند! بله، میتواند بهاندازۀ سعۀ خودش بر بعضی از مراتب دلالت کند؛ اما نمیتواند به همۀ مراتب دلالت کند و نمیتواند همۀ کمالات انسانی را که در مرحلۀ قوّه و استعداد است به فعلیّت برساند.

