جلسه ۱۰
3بنابراین جهانبینی و معرفتشناسی انسان در این ظرفیّت تحقق پیدا میکند؛ یعنی آنچه مطابق با خواست و منویات او است که منبعث از تصوّر استقلال در انانیّت در وجود خود است، خوب و مستحسن شمرده میشود و آنچه بر خلاف خواست او است، بد و قبیح بهحساب میآید، و تفسیر و توجیه و تعریف بدیها و خوبیهای افراد، بر اثر ارتباط با خود او میشود، نه کما هی هی و کما هی هی. به عبارت دیگر، انسان در کلّ نظام وجود، خود را تنها میبیند، بدون هیچگونه ارتباط و علقه و وابستگی به سایر موجودات عالم وجود. لذا میخواهد در سایۀ حمایت و مساعدت دیگران، این «خود» را بِأیّ نحوٍ کان حفظ کند و نگه دارد؛ کأنّه انسان در این وادی پرده و دیواری بهدور خودش کشیده است و خود را از بقیۀ خلایق منحاز کرده است.
اما اگر انسان این پرده و دیوار را بردارد و همان شوائب وجودیای را که برای خودش قائل است برای دیگران هم قائل باشد ـ البته نه لزوماً در وجدان خود، بلکه حدّاقل در مقام تعقل و تفکر، حصهای از وجود و آثار وجود را برای دیگران هم بهحساب بیاورد ـ آنوقت دیگر آن حصار نمیتواند باعث شود که شادیها و غمهای دیگران را به خود مربوط نداند و فقط بقای خود را مدّ نظر داشته باشد.
بناءًعلیٰهذا آنچه در سیر من الخلق إلی الحق وجود دارد این است که سالک این حصار را از دور خودش بردارد و خود را طوری در حقیقت هستی و وجود مطلق محو کند که دیگر شائبهای از انانیّت و استقلال در وجودش نماند. این سفر اول میشود.
بنابراین ما میبینیم بعضیها کأنّ نیازی به برداشتن این حصار ندارند و از اول طوری هستند که با آن حقایق هستی و شوائب ساذجه و خالصۀ وجود هماهنگی دارند. اینها افرادی هستند که به فطرت نزدیکاند، یعنی خودشان را به آن مرتبهای که ما باید بهواسطۀ سلوک عملی و مجاهدات و ریاضات برسیم، نزدیک کردهاند؛ چه با مجاهده و چه بدون مجاهده. آن مرتبه عبارت است از رسیدن به فطرت و آن حقیقت بیشائبهای که از آن تنازل کرده بودند.

