جلسه ۱۰
17آنها دیگر چیزی نگفتند.
مرحوم آقا میفرمودند:
علامه طباطبائی اینطور جواب ندادند و آنچه من از ایشان شنیدم این بود که ایشان فرمودند: «الآن بیش از صد کتاب ضدّ اسلام نوشته شده است؛ اگر شما جواب یکی از آنها را بدهید، من درسم را تعطیل میکنم!»1
بعد من به آقا گفتم: آقا نمیشود که آن مطلب را هم گفته باشند؟
ایشان فرمودند: «نهخیر، بعید است که علامه طباطبائی اینطور صحبت کنند.» یعنی میخواستند بگویند که بعید است ایشان گفته باشند: «اگر مقلدند غلط میکنند...» اما در هر صورت، اگر میگفتند هم عیب نداشت.
بعد ایشان این قضیه را نقل کردند:
آقا شیخ محمدرضا مظفر به اتفاق آقا شیخ محمدحسین کمپانی و آقا شیخ محمدجواد بلاغی ـ یا یکی دیگر ـ سه نفری یا چهار نفری با هم اجتماع کردند که الآن با این بحثهایی که میشود، اصلاً دین در خطر است و دارد جنبۀ مادیگری به خودش میگیرد و از آن جنبۀ روحانیت و تجردیاش میافتد و خطر بیسوادی و استیلای فلسفۀ غرب و مادیگری (که اول در مصر آمد و بعد در این بلاد پیدا شد) حوزهها را دارد تهدید میکند و باید چارهای پیدا کنیم؛ البته تا پیش آقای سید ابوالحسن اصفهانی نرویم و از او امضائی نگیریم، فایدهای ندارد.
سه تایی میروند و در بیرونی منزل آقا سید ابوالحسن مینشینند. خادم ایشان میآید و در اندرونی میرود و به آقا سید ابوالحسن میگوید: «آقا شیخ محمدحسین با آقای شیخ محمدرضا و بقیه در بیرونی نشستهاند و با شما کاری دارند.»
آقای سید ابوالحسن میآید و مینشیند و سلام میکنند و بعد میگوید: «اگر آقایان فرمایشی دارند، بفرمایند.»
آقای شیخ محمدحسین شروع میکند و میگوید: «الآن دین در خطر است و حوزهها در خطرند و مسائل مادی دارد میآید و هجوم فلسفۀ غرب و مادیگری از غرب دارد تهدید میکند؛ لذا ما برای این مطلب باید چارهای بیندیشیم.»
وقتی حرفهایشان تمام میشود، آقا سید ابوالحسن رو به آنها میکند و میگوید: «آقایان دیگر مطلبی ندارند؟»
- جهت اطلاع بیشتر پیرامون این جریان رجوع شود به مهرتابان، ص ١٠٣؛ مطلع انوار، ج ١، ص ١٨٥.

