جلسه ۱۰
12البته نهاینکه علاّمه اینکار را نکند، بلکه مرحوم علاّمه از نقطهنظر فلسفی واقعاً یک نابغه و یک شخص غیر عادیای بود. اما بالأخره اگر این مطالب با حقایق وجدانیه هم توأم باشد، یعنی انسان هم برهان براساس آن داشته باشد و هم واقعیّتش را مشاهده کند، دیگر خیلی عالی میشود.
مگر شما در برهان، اولیات و مشاهدات نمیخواهید؟ حالا حتماً باید اولیات و مشاهدات با این چشم باشد و با قلب نمیشود؟ کمکم با ممارست و با لمس عینی و وجودی و با مشاهدات، این قضیه برای انسان بهصورت اولیه و بدیهیه درمیآید و یک قضیۀ اولیّه و بدیهیّه میشود. یعنی اگر همین مطلب با مکاشفات مکرر و پیوسته باشد بهنحویکه در نحوه و کیفیّت آنها ازالۀ شک کند، این را بهنحو بدیهی ادراک میکند. مثلاً اگر انسان واقعاً همین قضیۀ حورالعین را بهصورت مکرر و پیوسته مکاشفه کند و واقعیّت و خصوصیاتش را ببیند، ممکن است همین دیدنها و مشاهده کردنها این قضیه را برای انسان بهصورت بدیهیه دربیاورد.
البته مشاهده کردن افراد فرق میکند و مکاشفۀ عمیق و عمیقتر داریم. مکاشفات هر کسی یک طور است؛ بعضیها فقط صورتی را که در گذشته بوده است میبینند، و بعضیها آن صورت را میبینند و در خصوصیات آن صورت هم تأمل و نظر دارند.
اگر اینطور باشد، این مکاشفات انسان را به این نقطه میرساند که منبابمثال ما موجوداتی هم داریم که از نظر ماده با این ماده تفاوت دارند، و انسان به این نقطه میرسد که این قضیه برای او یک قضیۀ بدیهی میشود. آنوقت حکیم این مطلب را به صورت برهانی درمیآورد. البته این برای دیگران بدیهی نیست و حکیم موظف نیست که پایههای برهانش را براساس آن چیزی قرار دهد که برای دیگران بدیهی است، بلکه باید بدیهیات و اولیات را براساس ذهن خودش و آنچه مشاهده میکند ترتیب بدهد. حکیم هیچوقت سراغ مردم نمیرود و نظر آنها را مورد توجه قرار نمیدهد، چون ممکن است مردم خیلی چیزها را اشتباه بفهمند.

