جلسه ۱۰
9علت علمی بودن مدرکات حکما
تلمیذ: مگر میشود انسان در مرحلۀ خیال نباشد و به مرحلۀ فکر و علم رسیده باشد، اما در عین حال به مقام عین و شهود نرسیده باشد؟!
استاد: بله، میشود؛ چون علم حصولی است و علم این است که انسان به نتایج کلی برسد، ولی تخیّل و وهم در وادی دیگری است. وقتی شما در مسائل ریاضی میگویید که «دو دو تا میشود چهار تا»، این دیگر خیال نیست، بلکه علم است و جنبۀ علمی دارد؛ یعنی از استحکام علمی برخوردار است و جنبۀ تجردیاش خیلی قوی است و هیچ جنبۀ صوری ندارد. بهطور کلی آنچه جنبۀ صورت و وهم ندارد، اگر خارجیه باشد و جنبۀ صورت در آن نباشد، به آن قضیۀ کلّیه و علمیه میگویند و مسئله و بحث آن یک بحث کلی و سِعی است؛ اما اگر جزئی باشد، به آن قضیۀ جزئیه میگویند.
آنچه در فلسفه از آن بحث میکنیم، اختصاص به علمی دونَ علمٍ ندارد. تمام صناعاتی که در این عالم وجود دارد، از اطوار و تعیّنات وجود هستند؛ یکی صنعت طب انسان است که از احوال صحت و مرض در وجود انسان بحث میکند، یکی صنعت طب حیوانات است که از صحت و مرض در حیوانات بحث میکند، یکی صنعت هندسۀ بنایی است و از کیفیّت ابنیه بحث میکند که از تطوّرات ماده است و برگشت ماده هم به انحاء وجود است، یکی صنعت روانشناسی و روانکاوی است و از احوال نفس بحث میکند، یکی صنعتی است که از کیفیّت تعلق روح به ماده بحث میکند که آن هم از اطوار وجود است، و بحثهای دیگری هم هستند که مربوط به صناعات و حِرف ظاهری است. بنابراین همۀ این صناعات، به محدودهای از وجود برمیگردند.
حتی در فقه هم همینطور است؛ منبابمثال: همۀ بحثهای فقهی حج و صلاة، به افعال مکلفین برمیگردد؛ البته مُکَلَّف بِمٰا هوَ مُکَلَّفٌ، لا بِما هوَ غیرُ مُکَلَّفٍ. آنوقت نحوۀ تکالیف هم انحاء وجود است، یعنی انسان به رتبهای از کیفیّت وجودی میرسد که در آن رتبه حائز مقام خطاب میشود تا خداوند به او القای خطاب کند. البته این یک نقطه جنبۀ خاصی از وجود است که مثلاً شامل غیر بالغ نمیشود یا راجع به آنطرف دنیا بحث نمیکند. دایرۀ فقه فقط مربوط به اول پانزده سالگی است تا وقتی که بیهوش میشود؛ یعنی اگر پانزده سال هم در این دنیا بیهوش بود، دیگر فقه به او کاری ندارد، چون دیگر این شخص بیهوش و مرخص است و پروندۀ فقهیاش بسته شده است، و فقط با دیگران کار دارد که به او آب و غذا بدهند تا نمیرد. البته اگر از بیهوشی درآمد، دوباره پروندۀ فقهیاش باز میشود؛ اما اینکه حالا باید تکالیف این مدت را قضا کند یا نکند، دیگر بماند.

