جلسه ۱۰
11تأثیر مکاشفات شهودی بر براهین فلسفی
تلمیذ: در اینصورت، من اینطور نتیجه میگیرم که اگر یک حکیم بخواهد حکیم واقعی باشد و حاقّ مطلب را در بحث برهان پیدا کند، حتماً باید یک فیلسوف عینی هم باشد؛ چون بنا بر اینکه فرمودید: «معنای حکمت همین است و عیب در حکیم است» پس ما حکیمی نخواهیم داشت که بدون سیر اسفار اربعه بتواند به حقیقت و حاقّ مسائل فلسفی برسد.
استاد: بله، همینطوراست. شاید ما واقعاً حکیمی نداشته باشیم که در مطالبش و در تمام مراحل آن هیچگونه اشکال و ایرادی نباشد؛ همانطوریکه ما تا بهحال با هر حکیمی برخورد کردهایم، حتی از نقطهنظر نظری هم میتوان به او اشکال وارد کرد. مثلاً در همین بحث وجود ذهنی ببینید چه اوضاعی است! یکی میگوید که کیف است، یکی میگوید که اضافه است، یکی میگوید که فقط ربط است، یکی میگوید که از مقولۀ جوهر نفسانی است، یکی میگوید که اگر به جوهر تعلق بگیرد جوهر است و اگر به عرَض تعلق بگیرد عرض است.1 اما آنچه ما عرض کردیم عبارت از این است که وجود ذهنی، خود وجود است و نحوۀ وجود و کیفیّت وجود است. البته من از یکی شنیدم که از مرحوم علاّمه طباطبائی در آخر عمرشان شفاهاً شنیده شده است: «وجود ذهنی یک نحوۀ وجود است.» البته من این مطلب را در کتابهایشان ندیدهام. حالا اگر این حرف درست باشد، لابد ایشان به یک واقعیّت عینیای رسیدهاند که آن واقعیّت عینی، واقعیّت علمی را هم تصحیح کرده است؛ همانطوریکه خود مرحوم صدرالمتألهین هم میگوید:
خیلی از مسائل فلسفی، اول برای من بهصورت عینی و با مکاشفات روشن شد، بعداً من براساس آنها برهان آوردم.2
شخصی برای من از قول مرحوم آقای مطهری نقل میکرد که ایشان به او فرمودند:
فرق بین من و علاّمه این است که علاّمه ابتدا یک حقیقت علمی را مکاشفه میکند، بعد آن حقیقت علمی را به دست من میدهد و من برایش برهان قرار میدهم.
- جهت اطلاع از اقوال وارده در بحث وجود ذهنی رجوع شود به بدایة الحکمة، علاّمه طباطبائی، ص ٣٥ ـ ٤٥.
- الحکمة المتعالیة، ج ١، ص ٨ و ٩.

