جلسه ۱۰
10ولی فلسفه به دائرۀ خاصی از وجود کار ندارد، بلکه بحث فلسفه در اصل وجود و آثار و تطوّرات وجود بهنحو کلی است؛ لذا هر تعیّن جزئی که در وجود میگنجد، در رتبۀ مادون فلسفه فعّالیت میکند. اما فلسفه احکامی است که روی اصل وجود قرار میگیرد و در تعیّنات وجود بهنحو کلی است، نه بهنحو جزئی. از این نقطهنظر، فلسفه علم است و تخیّل نیست.
تفاوت فلسفه با مدرکات فیلسوف و کتاب فلسفه
البته اینکه انسان به نتیجه میرسد یا نمیرسد، مطلب دیگری است. اگر مقدمات و مطالب را درست بچیند، به نتیجه میرسد. همانطوریکه قبلاً عرض کردم، اگر اشکالی باشد، در حکیم است، نه در حکمت؛ و اشکال در فلسفه نیست، بلکه در فیلسوف است. فلسفه عبارت است از آنچه انسان را بهواسطۀ عقل نظری ـ نه بهواسطۀ عقل عملی ـ به حقیقت هستی برساند. اما اینکه انسان خودش را تا چه حد به آن درجه نزدیک کند، مطلب دیگری است.
ما آنچه را در این کتاب است فلسفه نمینامیم، بلکه اینها حکایت از فلسفه میکند؛ عیناً مثل این است که نمیتوانیم بگوییم که همۀ احکام این کتب مدوّنه و همۀ آنچه مابین دفّتین کتاب جواهر است همان ما أنزَلَ اللَه است، چون ممکن است غیر ما أنزَلَ اللَه و حتی خلاف ما أنزَلَ اللَه هم باشد. مرحوم صاحب جواهر با آن ذهنیّت و خصوصیات روحی و علمی و ارتکازات ذهنی خود، از روایات اینطور استفاده کرده است و ممکن است راه خطا هم پیموده باشد؛ پس نمیتوانیم بگوییم آنچه مابین این دفّتین جواهر است، همان ما أنزَلَ اللَه است. ما أنزَلَ اللَه یک جنبۀ ثبوتی و یک جنبۀ اثباتی دارد؛ بر خلاف آقای سروش که میگوید: «اصلاً جنبۀ ثبوتی ندارد.»1 آن جنبۀ ثبوتیاش در ظرف خودش است و در ما أنزَلَ اللَه محفوظ است و قابل تغییر هم نیست، و واحد و وحدانی است و یکی بیشتر نیست؛ البته طبق آن مبانیای که عرض شد، «یکی است» یعنی در ظرف هر موضوعی، یک حکم است. اما اینکه ما به آن برسیم یا نرسیم یا حتی به خلاف آن برسیم، مطلب دیگری است.
- رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٢، ص ٢٠٤.

