جلسه ۹
8بنابراین آنچه در این دنیا در سلسله مراتب عقول، ملائکه، ملائکۀ مادون، عالم ملکوت، ملکوت سفلیٰ، برزخ و مثال و بعد عالم ماده که أظلمالعوالم و أدنَیالعوالم است، بهوجود آمده است بروزات و ظهورات آن واسطه است؛ یعنی آن واسطه میآید و آنچه بروز و ظهور آن غیب مکنون است، از خودش بیرون میآورد، علیٰ حَسَب مراتِبهم و علیٰ حسب مراتبِ الاستعدادِ و الشدّةِ و الضعفِ فی النورانیة. همۀ اینها را از آن بالا که مرتبۀ عقول و ملائکه است و بعد همینطور تا پایین و تا آخر میآورد، که آخرین مرحله مرتبۀ ماده است و در آنجا دیگر نگه میدارد.
بنابراین ما میتوانیم بگوییم که پیغمبر اکرم از یک نقطهنظر، اولین تعیّن از تعیّنات الهی است که جلوه کرد و این حقیقت ولایت محمّدیه را بهوجود آورد که آن حقیقت ولایت محمّدیه همان ارتباط بین پروردگار و بین سایر ظهورات است؛ یعنی آن واسطه میآید و آنچه پروردگار در درون خودش ـ البته ما بهاصطلاح عامیانه اینطور میگوییم ـ بهعنوان مقام اجمال نگه داشته بود، همه را با خودش درمیآورد و بیرون میآورد. پس پیغمبر اکرم از جهت وجهالرّبی و از نظر انتسابش به پروردگار و ربط و نسبتش با پروردگار، اولین تعیّن میشود، یعنی اولین مخلوق و اولین معلول.
آخرین تنزل ذات حق
از نقطهنظر دیگر، بهجهت ارتباط پیغمبر اکرم با آن صوری که در این عالم بهوجود آمده است، آخرین تنزلات میشود؛ یعنی این پیغمبر از اول تعیّنات تا آخرین تنزّلات نوع انسانی پایین آمده است و تمام آنها را در بر گرفته است؛ البته حقیقت نورانی او، نه حقیقت جسمانی او که ١٤٠٠ سال پیش بهوجود آمده بود. آن حقیقت نورانی او عبارت است از ارتباط بین مبدأ و بین معاد، و ارتباط بین مبدأ و بین آخرین نقطۀ نزول فیض پروردگار. بنابراین در وجود پیغمبر اکرم است که همۀ موجودات تعیّن و ظهور پیدا میکنند؛ هم موجوداتی مانند ملائکۀ مقرب و روحالأمین و جبرئیل و... از وجود پیغمبر تعیّن پیدا میکنند و هم موجودات أظلمالعوالم1 مانند انسان ـ که نفس او به همین نشئۀ مادی تعلق گرفته است ـ از وجود پیغمبر تعیّن پیدا میکنند. پس همۀ عالم ممکنات در تحت وجود نورانی پیغمبر اکرم و تفصیل وجود حضرت هستند علیٰ حسب مراتبهم.
- اصطلاح أظلمالعوالم در عبارات فلاسفه و عرفاء به عالم ماده اطلاق میشود که از جهت سعۀ وجودی، در مرتبۀ دنیا نسبت به عوالم ربوبی قرار دارد. از آنجا که حیثیّت امکانیّه و ماهویۀ عالم ماده نسبت به سایر عوالم مجرّده غلبه دارد و ماهیت، مثار کثرت و ظلمت است ـ در مقابل وجود که جنبۀ وحدت و نور در آن فعلیّت دارد ـ لذا هر چه قوالبِ موجودۀ عینی در عوالم مترتبه، از مبدأ وجود فاصله بگیرد، جهت امکانی و ماهیتی آن اشتداد پیدا نموده و ظلمت امکانی در آن تقویت میشود، و بدین جهت به عالم مادّه أظلمالعوالم اطلاق میشود.
ولی با توجه به مطالب مذکوره در متن، با اینکه عالم مادّه محدودیت وجودی بیشتری در جوهرۀ خویش نسبت به عوالم علّی دارا است، ولی بههر جهت، از نور وجود برخوردار است؛ و تقابل نور و ظلمت هم تقابل تضاد، بلکه اشبه به تناقض است؛ لذا این اطلاق از نظر فنّی موجّه نمینماید. بلی، از آنجا که ارتباط عالم ماده با ملأ أعلی و مبدأ وجود بهجهت حیثیت مادّی بودن در ابهام بیشتری نسبت به سایر عوالم قرار دارد، میتوان این اطلاق را تا حدودی توجیه نمود؛ چنانکه عرب، به أمر مشتبه و غیر واضح «مُظلَم» اطلاق میکنند.
جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به ص ٣٤٠.
- اصطلاح أظلمالعوالم در عبارات فلاسفه و عرفاء به عالم ماده اطلاق میشود که از جهت سعۀ وجودی، در مرتبۀ دنیا نسبت به عوالم ربوبی قرار دارد. از آنجا که حیثیّت امکانیّه و ماهویۀ عالم ماده نسبت به سایر عوالم مجرّده غلبه دارد و ماهیت، مثار کثرت و ظلمت است ـ در مقابل وجود که جنبۀ وحدت و نور در آن فعلیّت دارد ـ لذا هر چه قوالبِ موجودۀ عینی در عوالم مترتبه، از مبدأ وجود فاصله بگیرد، جهت امکانی و ماهیتی آن اشتداد پیدا نموده و ظلمت امکانی در آن تقویت میشود، و بدین جهت به عالم مادّه أظلمالعوالم اطلاق میشود.

