جلسه ۹
7وقتی شخصی یک کیسه از اینجا برمیدارد و برنج در آن میریزد، در اینجا دو فرد هستند. این آقا فقط واسطۀ در اثبات است ـ نه واسطۀ در ثبوت ـ و این را برمیدارد و در اینجا قرار میدهد؛ فقط همین. ولی این برنج و این آقا، دو حقیقت هستند؛ ایشان ـ خدا نکرده ـ حیوان ناطق است و آن برنج هم از مقولۀ گیاهان و نباتات است. اینکه میگویم «خدا نکرده» بهخاطر این است که در این زمان دیگر نطقی وجود ندارد! بله، حیوان هست، ولی جای فصل آن عوض میشود، حالا دیگر اسمش را هرچه میخواهید بگذارید. حالا اگر یک ناطق پیدا بشود تعجب میکنید که از کجا آمده است؟! برویم دورش را بگیریم و ببینیم از کجا آمده است؟! چه طوری است؟! واقعاً میگویم و جدی است!
ما استادی داشتیم که پیش او جوهر النّضید و رسالۀ تصوّر و تصدیق ملاّصدرا و چیزهای دیگری خوانده بودیم. ایشان میگفت:
وقتی ما از تبریز آمدیم، یک خروس داشتیم که سر وقت برای ما میخواند؛ نصف شب و یک ساعت به اذان برای نماز شب میخواند، موقع اذان صبح میخواند، موقع ظهر میخواند و.... خلاصه این خروس ما را برای نماز شب بیدار میکرد، برای اذان ظهر بانگ میزد و.... ما این خروس را قم آوردیم. مدتی که گذشت و از نان طلبگی و نان آخوندی به او دادیم و از گندم خمس و سهم امام خورد ـ معلوم است که اینها از کجاها بهدست میآید و با چه اوضاعی بهدست میآید! ـ یکدفعه دیدیم این ساعت چهار بعد از ظهر بانگ میزند! ساعت ده صبح بانگ میزند! یک روز که دیدم این خروس بانگ زد، گفتم: تقصیر تو نیست! روز قیامت من باید جواب خدا را بدهم! اگر این خروس بگوید: «من مؤمن و مقدس بودم، من متدیّن بودم و نمازها و موقع مناجات را میشناختم! این نان آخوندی را به من دادند و مرا به این روز انداختند!» آنوقت من باید جواب خدا را بدهم!
نفس پیغمبر اکرم در اینجا واسطۀ اول برای تجلی خدا است، که سایر تجلیات، درون این تجلی است و او واسطه است تا آنچه در آن کنز مخفی و غیب مکنون و مستور وجود دارد، به مرحلۀ تعیّن و ظهور درآید. اگر این واسطه نبود دیگر نه از کوه و جبال خبری بود، نه از ارض و سماء خبری بود، نه از شجر و مدر خبری بود، و نه از حیوان و انسان و ملائکه و مجردات و عقول خبری بود! هیچ خبری نبود! آن واسطه باعث شد که آن حقایق از عالم مکنون به منصّۀ ظهور دربیایند.

