جلسه ۹
14ما دوباره نتوانستیم اسفار اربعه را ذکر کنیم؛ البته این مسئله مقدمهای برای این قضیه شد.
تلمیذ: یک دفعه مثالی میزدید که وجود مثل بخار است که در یک ظرف تبدیل به تگرگ میشود، در یک ظرف تبدیل به باران میشود، در یک ظرف تبدیل به برف میشود؛ ولی همهاش یکی است. آنوقت ما میبینیم که این ظروف متعدد هستند، یعنی در جایی که تگرگ است دیگر نمیتواند باران باشد، و در جایی که باران است دیگر نمیتواند تگرگ باشد. میخواهم این را عرض بکنم که ماده در ظرف مادیتش که ظرف حدود است، دیگر تجرد با آن نیست.
استاد: نه، همانجا هم تجرد با او است. ببینید، ما مجرد را به مادۀ همۀ اشکال مختلف مثال میزنیم: بخار، تگرگ، برف، باران و مه. ما به تمام اینها صور مختلف برای یک ماده میگوییم. آن ماده در همۀ اینها وجود دارد: هم در تگرگ وجود دارد، هم در بخار وجود دارد، هم در برف وجود دارد، هم در باران وجود دارد و.... اسم آن ماده را مجرد میگذاریم، که همان وجود است.
این قضیۀ ربط حادث به قدیم، یکی از ظریفترین و مشکلترین مسائل فلسفه است.1 اگر انسان این قضیه را ادراک کند تمام دعواهای بین مرحوم کمپانی و آقا سید احمد کربلایی کنار میرود، قاعدۀ «بسیطُ الحقیقةِ کلُّ الأشیاء» برای انسان روشن میشود، قضیۀ وحدت وجود روشن میشود، اصالةالوجود روشن میشود، و اصلاً اصالةالماهیة بهعنوان سخیفترین مسئله در نظر انسان جلوه میکند.
تلمیذ: پس بنا بر فرمایش شما در مورد وحی، در واقع، توجه پیغمبر به باطن خودش است و چیز جدایی از بیرون بهعنوان وحی ﴿إِنَّآ أَوۡحَيۡنَآ إِلَيۡكَ﴾2 نیست.
استاد: بله همینطور است.
تلمیذ: آنوقت وجه تسمیۀ کتاب علاّمه طباطبایی به نام وحی یا شعور مرموز، همین است؟
استاد: نه، این مفهوم در کتاب وحی یا شعور مرموز، با چنین دقتی توجه نشده است. وحی عبارت است از حالتی که در انسان تغییر ایجاد میکند، و چهبسا ممکن است انسان به این تغییر توجه نکند و برای او مرموز شود. شما میلتان به سمت چیزی میرود، ولی نمیدانید که یک نفر دیگری این میل را در شما انداخته است؛ ولی همینقدر میدانید که من امروز مثلاً میل دارم اشکنه بخورم، یا فرض کنید که امروز اینکار را انجام بدهم. همۀ اینها عبارت است از آن کیفیّت اتجاه ذهن و نفس به یک جهت مطلوب برای موحی (کسی که وحی را میفرستد).
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به شرح دعاء الصباح، ملا هادی سبزواری، ص ٦٢.
- سوره نساء (٤) آیه ١٦٣.

