جلسه ۹
13مسئلۀ بین ماده و مجرد هم همین است؛ ماده چیزی نیست غیر از مجرد، و مجرد هم چیزی نیست غیر از ماده. یعنی مجردی که تبدیل به ماده میشود، گرچه هویّتش فرق میکند، ولی اینطور نیست که ماهیّت جدایی پیدا میکند که اصلاً بهطور کلی جدای از مجرد است و از هم جدا میشوند؛ بلکه همین مجرد، خودش را به ماده تبدیل میکند و سفت میشود، یعنی در خودش یک تغیّر بهوجود میآورد و ماده میشود. وقتی که ماده میشود، عوارض ماده بر آن بار میشود: زمان میخواهد، مکان میخواهد، رنگ میخواهد، بو میخواهد و شکل میخواهد.1
تلمیذ: پس چطور هر دو در یک وجود هستند؟ درحالیکه لازمهاش این است که هر دو در یک وجود نباشند.
استاد: آن مسئله بهعنوان یک تشبیه گفته شد. اینکه هر دو در یک وجود هستند، بهخاطر اصل وجود است، یعنی لازمۀ خود وجود است؛ چون حقیقت وجود مجرد و خالی از زمان و مکان است، و آن حقیقت وجود به تجرد خودش میتواند خودش را بهصورت ماده دربیاورد، در عین حال که آن حقیقت مجرده در آن هست. یعنی الآن همان مجرد است که خود را به اینصورت درآورده است، و همین که خودش را به اینصورت درآورده است، باز میشود و مجرد میشود؛ نهاینکه جدای از این است و وجود اولی را از دست میدهد و مجرد میشود، بلکه مجرد در بطن همین ماده است. این مسئله، تبدیل نیست. تبدیل جدای از این است و در جایی است که تمایز پیدا میکند.
یکی از ادلۀ تجرد وجود ذهنی اصلاً همین مسئله است که بعداً در اینجا میخوانیم. حتی خود دلیل بر مجرد هم همین مسئله است، برایاینکه مجرد اصلاً ظرف نمیخواهد و ظرف برای ماده است، پس مجرد چطور در این ظرف است؟ آنوقت تعلق نفس و روح به بدن چطور است؟ همۀ اینها مسائلی است که در این زمینه میگنجد. این مجمل آن چیزی است که عرض شد.
- جهت اطلاع بیشتر پیرامون بحث ربط حادث به قدیم، رجوع شود به افق وحی، ص ٧٣ ـ ٧٦.

