جلسه ۹
12رابطۀ مجرد و ماده
تلمیذ: ماده باید مبدّل به مجرد شود، ولی با حفظ وجود مادی، دیگر مبدّل نمیشود.
استاد: نهخیر، صحبت در این است که تعبیرمان از ماده چیست؟ شما خیال میکنید ماده چیزی جدای از مجرد است؟! یعنی ماده یک چیز است و در دل ماده و در لابهلای آن، چیزهای مجردی است؟! نه، اینطور نیست. اتفاقاً این مطالب را چندی پیش هم در نحوۀ تعیّن ماده و تعیّن مجرد گفتم که چطور ماده اصلاً نمیتواند یک حقیقت جدای از مجرد باشد و مجرد هم یک حقیقت جدا باشد؛ بلکه اختلاف اینها فقط اختلاف شدت و ضعف است، که آن را ظهورات متعدده میگویند. اختلاف ماهوی بین ماده و مجرد اصلاً بهطور کلی معنا ندارد؛ وإلاّ سنخیّت بین علت و معلول از بین میرود.
یادتان میآید که من یک وقت در یک جا صحبت میکردم و این قضیه را گفتم که من یک وقت در ارتباط با حادث و قدیم خیلی صحبت میکردم و خیلی فکر میکردم که کیفیّت حادث و قدیم و نحوۀ ربط بین حادث و قدیم چیست، و یک امر مجرد چطور به یک امر مادی تبدیل میشود، درحالیکه امر مادی باید در زمان و مکان باشد. خیلی وقت پیش، حدود دوازده سیزده سال پیش، همینطور داشتم دربارۀ این فکر میکردم، بعداً یک نفر گفت:
ما در اسفار داشتیم مسئلۀ ربط بین حادث و قدیم را پیش یک مدرّس معروفی که از دنیا رفته است ـ خدا رحمتش کند ـ میخواندیم و ما هرچه با ایشان کلنجار رفتیم که این مسئلۀ ربط بین حادث و قدیم را بفهمیم، نشد! تا اینکه ایشان از دنیا رفت و همینطور مسئله برای ما نپخته ماند و ما بالأخره نفهمیدیم!
من یک دفعه این قضیه را به مرحوم آقا ـ رضوان اللَه علیه ـ گفتم که فلانی میگفت: «ما هرچه کردیم نفهمیدیم!» ایشان گفتند: «استادش هم نفهمیده است!»
این مسئله همینطور در ذهن من بود. تقریباً بین ده تا دوازده سال پیش، یک شب که من در قطار بودم داشتم راجع به این مسئله فکر میکردم. با قطار داشتیم ظاهراً از مشهد به طهران میآمدیم. نصف شب بود و همه خوابیده بودند. من بیدار بودم و بیرون آمده بودم و در واگن قدم میزدم و بیرون را تماشا میکردم، بعد یک گوشه ایستادم و همینطور شروع کردم دوباره به این مسئلۀ ربط بین حادث و قدیم فکر کردم. یکدفعه متوجه شدم که این قضیه خیلی قضیۀ راحت و آسانی است! شما یک ابر را تصوّر کنید. دیدهاید که این ابرها در آسمان پراکندهاند و اصلاً شما هیچ تشکّلی از ابر نمیبینید. یکدفعه میبینید یک ابر یک جا درست شد! مخصوصاً در تابستان وقتی که هوا گرم است و شما به آسمان نگاه میکنید، یکدفعه میبینید که یک ابر درست شد! اینکه اصلاً هیچ چیزی نبود! منتها چون پراکنده بود، اصلاً مشخص نمیشد. بعد یکدفعه نگاه میکنید که این ابر چه شد؟! یکدفعه از آن دیگر اثری نیست! پخش شد و دوباره هیچ اثری از آن پیدا نیست. درحالیکه این ابری که متشکل شد همان ابر پراکنده و منتشر است، و آن ابری که منتشر شد همینی است که جمع و متراکم شده بود؛ هیچ فرقی با هم ندارند، إلاّ در انتشار و در تراکم، که در اینجا ظهورات متفاوتی پیدا میکنند.

