جلسه ۸
8حالا عوالم بالاتری که ما دیگر مشاهده نمیکنیم، بماند. بالأخره ما تا سه مرحله خودمان را کشاندیم: یکی عالم ماده است؛ یکی عالم مثال است؛ یکی عالم مافوق مثال است که صورت در آنجا نیست و فقط روح است و بهجت است و نور است، البته چیزهای دیگری هم هست که مافوق اینها است. ترتب این عوالم، یعنی عالم ماده و عالم مثال و بعد بهطور کلی عوالم بالا، مجموعاً عالمی بهوجود آورده است که یک نشئه از نشئات وجودی آثار پروردگار است.
این مطلبی که دارم به این کیفیت خدمتتان عرض میکنم، در جایی نیست؛ منتها برای اینکه منظور مرحوم صدرالمتألهین بهتر روشن شود و علت تدوین و تألیف این کتاب بهتر روشن بشود، من از این راه وارد شدم. این چیزی است که ما الآن خودمان داریم این مسئله را میبینیم. البته راههای دیگری هم بیان کردهاند.1
سفر دوم
سیر دوم این است که ما بالعیان مشاهده میکنیم ـ البته مشاهدۀ ما یک مشاهدۀ عقلانی است ـ که آنچه از عوالم کثرت در این عالم وجود دارد باید معلول عوالم کلی باشد که آن عوالم کلی از جنبۀ قهر و غلبه و ولایت و سیطرهای که دارند، این عوالم را بهوجود آورده باشند؛ وإلاّ این فرش یا این خاکی که الآن در اینجا بیجان است چطور ممکن است بهوجود آمده باشد؟!
نقدی بر قائلین به علیت طبیعت
بعضیها میگویند: «طبیعت! این کار طبیعت است!»
من هیچوقت در تمام مدت عمر آقا ندیدم که لفظ طبیعت در زبان ایشان بهکار برده شود، مثلاً بگویند که طبیعت این کار را کرده است. خدا حاج میرزا حسن نوری را رحمت کند؛ یک وقت ایشان پیش آقا نشسته بود و با هم راجع به یک مسئله و قضیهای صحبت میکردند که مثلاً فلان گیاه این خصوصیت را دارد و دارای این خصوصیت است. صحبتشان در مورد یکچنین چیزهایی بود. بعد ایشان گفت: «واقعاً این طبیعت چه میکند!» آقا آنچنان فرمودند: «خدا چه میکند!!» گفت: «حالا فرقی ندارد!» فرمودند:
- رجوع شود به توحید علمی و عینی، ص ٢٢٥ ـ ٢٢٩؛ اصول فلسفه و روش رئالیسم، علاّمه طباطبائی، ج ٥، ص ١٥٨.

