جلسه ۸
13معنای سیر در اسماء و صفات کلیۀ خداوند
سیر طولی عارف در سیر إلی الحق تمام میشود و در سیر من الحق فی الحق بالحق در اسماء و صفات کلّیه و در قهاریت خدا سیر میکند. سیر کردن این نیست که اینجا بنشیند و فکر کند و دستش را هم زیر چانهاش بگذارد و بگوید که خدا قهار است، یعنی زلزله یا صاعقه میآورد و بههم میریزد؛ بلکه سیر در قهاریت عبارت است از اینکه وجودش همراه با قهاریت الهی متلوّن و پر شود و نفسش همراه با قهاریت خدا حرکت کند.
لا حد بودن اسماء و صفات حق
آن قهاریت خدا و آن جلال و آن جمال و آن علم و... هیچ حدی ندارد و بهعنوان یک واقعیت عینی خارجی است. یعنی مثلاً علم یک واقعیت عینی خارجی است، نهاینکه یک مقدار موهومات و مسائل تصوری ذهنی و تخیلات باشد. تمام آنچه در کتابها میبینید حکایت از واقعیت خارجی آن چیزی است که در آنجا است و نمی از دریا است! این را که خدمتتان عرض میکنم واقعاً دارم میگویم! شما مطمئن باشید آنچه در اسفار آمده است، نمی از دریا است! یعنی آنقدری است که وقتی شما دستتان را در دریا میزنید، انگشتتان آنقدر رطوبت پیدا میکند. اما وقتی ما میگوییم که علم خدا اصلاً انتها ندارد، آنوقت چطور ممکن است آنچه در این کتاب است به این قضیه رسیده باشد؟!
آیۀ قرآن میفرماید:
﴿وَلَوۡ أَنَّمَا فِي ٱلۡأَرۡضِ مِن شَجَرَةٍ أَقۡلَٰمٞ وَٱلۡبَحۡرُ يَمُدُّهُۥ مِنۢ بَعۡدِهِۦ سَبۡعَةُ أَبۡحُرٖ مَّا نَفِدَتۡ كَلِمَٰتُ ٱللَهِ﴾؛1 «اگر تمام درختهای بیابان تبدیل به قلم بشوند و تمام هفت دریا مرکّب بشود، باز هم نمیتوانند کلمات خدا را بنویسند!»
چون کلمات خدا، یعنی مظاهر وجودی خدا، اصلاً انتها ندارد! خدا گفته است: ﴿هفت دريا﴾، ولی بنده میگویم: هفت میلیارد دریا، بلکه اصلاً بیانتها! ولی هنوز هم ﴿مَّا نَفِدَتۡ﴾! یعنی برای علم خدا حدّ یقفی وجود ندارد که عبد و سالک به حدی برسد که بتواند بگوید: حالا من به همۀ علم خدا احاطه پیدا کردم و دیگر تمام شد و دیگر بیشتر از این حد نیست و من با خدا مساوی شدم! مثلاً تو ده تا غزل حفظ کردی و من هم این ده تا را حفظ کردم، یا مثلاً تو این مسئله را الآن حل کردی و من هم الآن حل کردم! پس من دیگر با خدا مساوی شدم! مثلاً پیغمبر بگوید که علم من و علم خدا دیگر الآن مساوی است!
- سوره لقمان (٣١) آیه ٢٧.

