جلسه ۸
9خیلی فرق میکند! شما که میگویید طبیعت، دارید خدا را از طبیعت جدا میکنید و سلسلۀ علل را به ماده برمیگردانید! به خدا که برنمیگردانید؛ بلکه میگویید طبیعت چه میکند!
حالا باید از این آقایان مادیگراهایی که اینچنین هستند سؤال کرد: شما میگویید: «طبیعت چه میکند!» بسیار خوب، قبول کردیم؛ حالا این طبیعت چیست؟ طبیعت زمین است و این زمین عبارت است از همین خاکی که جلوی ما است. حالا شما یک مشت خاک بردار و اسمش را طبیعت بگذار. حالا بگو ببینیم این طبیعت چهکار میکند؟! این چیزی که اسمش را طبیعت گذاشتی، خاک است! خاک و کوه و سنگ و دره و بیابان و...! میگویند: «طبیعت اینکار را انجام میدهد!» این طبیعت عبارت است از همین خاکی که داری لگد رویش میگذاری و همین آبی که داری خودت را با آن میشویی! این طبیعت است. آن کسی که دارد میگوید: «طبیعت!» یک معنای کلی را حاکم بر این ماده میداند؛ وإلاّ از او بپرسید که این طبیعت چیست؟ کوه است؟ این کوهی که الآن روی هم بالا رفته و به نظر شما بزرگ است، همین سنگهای کوچکی است که کنار هم جمع شده و این کوه ابوقبیس شده است! این که چیزی نشد! دریا است؟ دریا همین قطرۀ آبی است که شما داری دستت میگیری که اگر زیاد بشود دریا میشود! این قطره را دو مشتش کنی، سه مشتش کنی، چهار مشتش کنی، یک میلیون، یک میلیارد و... یک دریاچه میشود، همان دریاچه را دو برابر کنی دریا میشود، دریا را سه برابر کنی اقیانوس میشود! این که چیزی نشد! اینکه میگویید: «این طبیعت چه میکند!» به ما نشان بدهید که این طبیعت چیست! این درختی که اینجا است طبیعت است؟! اصلاً معنا ندارد!
فرض کنید گاهی اوقات وقتی فلان آقا با فلان کس مخالفتی میکند، میگویند ایشان با فلان نهاد مخالفت کرده است، و مخالفت با نهاد هم جزء جرایم است. وقتی سؤال میکنید: آقا، این نهادی که شما میگویید چیست؟ این نهاد بالأخره یک ساختمان و یک وزارتخانه دارد. این آقا که با این نهاد مخالفت دارد، آیا با در و آجر این وزارتخانه مخالف است؟! با آجر که کسی مخالفت ندارد! خیلی خوب، این کنار میرود. آیا کسی که بخواهد با فلان نهاد مخالفت کند، با میز و صندلی و... مخالفت میکند؟ میز و صندلی هم که بیجان است و جان ندارد و مخالفت معنا ندارد! خیلی خوب، میگوییم این نهاد بالأخره دربان دارد، فرّاش دارد، آبدارچی دارد، آشپز دارد و.... آیا این با آبدارچی و فراش مخالفت دارد؟! نه آقا، این اصلاً نمیداند که فراش بیچاره کی هست و کی میآید و کی میرود، که حالا بخواهد مخالفتی داشته باشد! خیلی خوب، بعد یک رتبه بالاتر میآییم و میگوییم که با این کارمندهایی که هستند مخالفت دارد؟! این کارمندان که اصلاً از خودشان اراده ندارند و ارادۀشان مربوط به رئیسشان یا مدیر کلّشان است. نه، این بیچارهها اصلاً حرفی ندارند! خلاصه وقتی قضیه را پی میگیریم، میبینیم این آقا با آن رئیس مخالفت دارد؛ آنوقت او چون با این رئیس مخالفت دارد، میگویند با نهاد مخالفت کرده است! خب بگو با من مخالف است؛ چرا میگویی با نهاد مخالف است؟! آقا بگو با من مخالف است! چون با تو مخالف است دلیل نمیشود که با پیغمبر و با امام مخالف باشد! فردا نظر تو برمیگردد و تو همنظر این میشوی یا جایتان عوض میشود، آنوقت دیگر این آقا میگوید: با پیغمبر مخالفت میکند!

