جلسه ۸
10قضیه این است که آنچه در این عوالم هست همه در تحت یک عوالم کلّیه هستند که آن عوالم کلّیه موجب وجود و موجب تقدیر و موجب تشکّل و موجب حیات و بقاء و آثار وجودی اینها شده است.
ما این قضیه را احساس میکنیم؛ یعنی اگر شخصی حتی بهاندازۀ آن پیرزن و آن فرد عامی باشد که میگوید: قدرت خدا، لا إله إلاّ اللَه، قدرت خدا را ببین که این چه کرده است! همینکه میگوید قدرت خدا را ببین، یعنی تمام این موجودات را داخل در قدرت خدا قرار داده است. حالا ما کار نداریم به اینکه این شخص از قدرت خدا چه میفهمد، شاید از قدرت خدا چیزی میفهمد که ما نمیفهمیم! میگویند:
روزی شاعری به حرم امیرالمؤمنین علیه السلام رفته بود و قصیدهای برای امیرالمؤمنین گفته بود به هوای اینکه از آن بالا قندیلی برایش بیاید؛ اما نیامده بود! آن شاعر دید که یک نفر فقیر بیچاره با وضع بسیار خراب و بدن کثیف آمد و ضریح را گرفت و بیتی در مدح حضرت علی علیه السلام با همان ادبیات و فرهنگ خودش سرود و برایش هدیهای آمد!
آن شاعر گفت: «یا علی، ما هم آن شعر را گفتیم!»
ندایی گفت: «این فقیر از روی صفای خودش میگفت.»
حالا قدرتی که این عامی الآن دارد تصور میکند و شاید یک نحوه جسمیتی به این قدرت میدهد، عیب ندارد؛ ولی صحبت در این است که آن قدرت را قدرتی مافوق برای خلق اشیاء تصور میکند. یا اینکه وقتی شخص عامی میگوید: «جلّ الخالق! خدا دارای اینهمه حیات است و همه میمیرند و فقط او زنده است!» این معنای حی و صفت حیّی را که الآن دارد به خدا نسبت میدهد، وجدان میکند؛ یعنی چون میبیند که دائماً یک شخص میرود و یکی دیگر میآید، دوباره این میمیرد و یکی دیگر زنده میشود، یکی جان پیدا میکند و یکی بیجان میشود، بنابراین از اینجا به این نقطه میرسد که آن حیّ علَیالإطلاق و آن حیّی که محییِ همه حیاتها است و ممیت همه حیاتها است و همۀ موجودات را به اماته میکشاند، باید یک قدرت قاهری باشد، و از اینجا میرسد به اینکه خداوند متعال باید دارای صفات و اسماء کلّیه باشد.

