جلسه ۷
6اما از نقطهنظر عالم کثرت، این صفات مسلّماً بر ذات تأثیر میگذارند. شما این قضیه را یک مسئلۀ جدای از مسئلۀ صفت نگیرید. وقتی ما میگوییم که ذات باید در این رتبهها بگردد و همینطور حرکت داشته باشد، آنوقت چطور مسائل صفات در ذات تأثیر نگذارند؟! اگر تأثیر نگذارند که ذات نمیتواند چرخش پیدا کند. یعنی آنچه ذات در خود دارد، در مقام اجمال و خامی و نپختگی دارد، نه در مقام تفصیل. اما در مقام اثبات الآن باید یک صفت بیاید و آنچه در باطن و کمون او است، از کمون برگرداند؛ اما اگر صفتی نباشد این برنمیگردد.
تلمیذ: صفت که هست، چون صفت معلول ذات است و بروز میدهد.
استاد: بله، ولی با مسائل خارجی ارتباط دارد. انسان نمیتواند خودش را از مسائل خارجی جدا کند؛ مثلاً وقتی شما با یک شخص مینشینید و او در شما تأثیر میگذارد؛ آیا شما میتوانید این را انکار کنید؟!
تلمیذ: آنچه که بر من تأثیر میگذارد اگر ملائم با آن چیزی باشد که در ذات و در کمون من است تأثیرش را نمیتوان انکار کرد؛ اما اگر ملائم با ذات من نباشد، دیگر تأثیری نخواهد گذاشت.
استاد: بالأخره تأثیر میگذارد؛ مگر اینکه عواملی، چه قبل و چه بعد، با هم منضم و ضمیمه شده باشند تا جلوی آن تأثیر را بگیرند یا اینکه تأثیر آن را زیاد کنند. شما نمیتوانید بگویید که وقتی پیغمبر با افراد صحبت میکرد، در آنها تأثیر نمیگذاشت؛ بلکه حتی در عمر هم تأثیر میگذاشت، منتها خودش وقتی که بیرون میآمد کار را خراب میکرد و بههم میزد! مگر ما در شرح حال عمر نداریم که در قضیۀ حضرت زهرا سلام اللَه علیها وقتی حضرت پشت درب آمدند و درب را به حضرت زد و... وقتی که فهمید و احساس کرد که حضرت اینطور مصدوم شدهاند، حال رقّتی در او پیدا شد و میخواست دیگر نزند، بعد گفت: «یاد آن احقادی افتادم که علی آنقدر از این بزرگان عرب کشت! وقتی یاد آنها افتادم فشار دادم!»1 پس در او هم مؤثر بوده است، چون چوب که نیست! اگر چوب و سنگ باشد پس عقابی هم ندارد؛ ولی نه، همین حالت که الآن این دختر پیغمبر، معصوم و بیگناه پشت در آمده است و تو با علی جنگ داری و با زن که جنگ نداری، پس چرا تو اینطور میکنی؟ اگر میخواهی سراغ علی برو و شمشیر بردار و او را بکش و هر کاری دلت میخواهد بکن! اما او زنی است که در خانه است و هیچ تقصیری ندارد و تو خودت هم این را قبول داری؛ ولی در عین حال داری اینکار را میکنی! این غیر از این است که تو نسبت به این قضیه عالمی و شاعری و نفس تو این صفت را دارد؟! حالا عمر که اینکار را کرد نفسش برگشت، یعنی دیگر مهر روی آن زده شد. ولی قبل از این که اینطور نبود!
- بحار الأنوار، ج ٣٠، ص ٢٩٣.

