جلسه ۷
5بهطور کلی مقام روح و مقام ذات، مقام استعداد است. فعلیت ذات عبارت است از آن وارداتی که بر او وارد میشود و فعلیت پیدا میکند. خود شما میبینید که وقتی در یک مجلس میروید روحانی میشوید، ولی در یک مجلس دیگر که میروید متکدر میشوید. حالا اگر شما همین قضیه را ادامه بدهید و به ندای وجدانتان و به آن نهیبی که وجدان به شما میزند که از این مجالس احتراز کنید، توجه نکنید، بعد از یک مدت میبینید که اصلاً نه میل به عبادت دارید و نه میل به مجالس دعا و ذکر دارید، و بهطور کلی تمام اینها از بین میرود؛ ولی اگر توجه کردید و به این طرف قضیه آمدید، اصلاً مسئله بهطور کلی برمیگردد.
[ذات و روح انسان در مقام استعداد محض است، بعد به مقام ملکه میرسد،] بعد از ملکه به مقام بالفعل میرسد، بعد از آن به مقام بالمستفاد میرسد. عاملی میآید و این حالت استعدادی را به فعلیت میرساند. یعنی این شخص الآن در مقام امکان استعدادی یا امکان ذاتی است، بعد اگر عواملی او را به این کفۀ ترازو برگردانند، به این کفه منقلب میشود، و اگر عواملی برای آن کفۀ دیگر ترازو در او پیدا بشود، به آن کفۀ دیگر منقلب میشود. اینها بهخاطر تغییراتی است که بهواسطۀ عواملی در نفس انسان پیدا میشود.
البته این منافات ندارد با اینکه آنچه بهدست میآورد از خود او است. این یک مبحث خیلی دقیقی است که إنشاءاللَه ما در مباحث نفس به آنها میرسیم، که آنچه ما بهدست میآوریم عبارت است از آنچه ما داشتیم و در نفس وجود داشته است، نهاینکه خارج از ذات ما است و بعداً به ما میرسد. به عبارت دیگر، مسائلی که در این دنیا برای انسان پیدا میشود حکم کشف یک واقعیت را دارد، نهاینکه حکم وضع و ایجاد یک واقعیت را داشته باشد.
همۀ این کشفها مقام اثبات است که کشف از یک ثبوت است که عبارت است از آن کیفیتی که این نفس در وهلۀ اول و در ازل، در آن منوال قرار گرفته بوده است. انسان بر طبق همان کیفیت حرکت میکند و عمل میکند و جلو میرود تا اینکه به آن مبدأ و مراحلی میرسد که در آن مراحل وجود داشته است اما از آن غافل بوده و علم به علم نداشته است؛ یعنی در واقع الآن برای او علم به علم پیدا شده است و خودش را مشاهده میکند و میبیند که اینطور بوده است.

