جلسه ۷
12وحدت ذات زمینۀ خیلی وسیعی دارد و مرحلۀ علّیت هم خیلی مرحلۀ لطیف و ظریف و دقیقی است، لذا نمیتواند آنطوریکه باید و شاید آن را بهواقع درک کند، لذا بعد از آن به توحید صفاتی و اسمائی میرسد؛ یعنی به این میرسد که تمام صفات و همۀ ارادهها واحد است.
من یک اراده به زدن میکنم، و شما هم یک اراده به خندیدن میکنید؛ چطور این دو اراده واحد میشود؟ این ارادۀ قهریه است و آن ارادۀ جمالیه است؛ چطور جمال و جلال در اینجا یکی میشود؟
میبیند که هر دوی این ارادههای مختلف باید از ذواتی منبعث شده باشد که وحدت وثیقی با همدیگر دارند. ما الآن در عالم فکر و تعقل داریم این مسئله را مطرح میکنیم، ولی آن سالک در عالم نفس و قلب خودش این مطلب را دارد مشاهده میکند که آن ارتباط وثیقی که این ذوات با هم دارند موجب میشود که این در جلال ظهور پیدا بکند و آن در جمال؛ اما در واقع، جمال و جلال هر دو برگشتشان به یک اراده و یک حقیقت است.1 این قویتر از توحید افعالی است و ارادهها را واقعاً یکی میبینید؛ اما آنوقتی که واقعاً دارد ارادهها را یکی میبیند، همراه با اراده، دیگر ذات را یکی نمیبیند، بلکه ذات را نزدیک به یکیشدن میبیند.
منبابمثال فرض کنید که دو تا رفیق هستند که این رفیق از غرب آمده و آن رفیق از شرق آمده است. این دو تا رفیق همان اول که به هم میرسند سلام میکنند؛ این میگوید: سلام علیکم! و آن هم میگوید: سلام علیکم! شما چه حکمی دربارۀ اینها میکنید؟ میگویید دو نفر غریبه هستند که به همدیگر رسیدهاند و هیچ ارتباطی با هم ندارند. بسیار خوب؛ بعد مدتی که میگذرد، شما اینها را نمیبینید، ولی نگاه به افعال اینها میکنید و میبینید که کارهای اینها شبیه همدیگر است. منبابمثال این میرود از مغازه سیب میخرد و آن هم میرود سیب میخرد؛ یا این نان سنگک میخرد و آن هم که تا بهحال نان تافتون میخورد، میبینید حالا نان سنگک دارد میخورد؛ یا این از پرتقال خوشش میآید و آن هم که از خربزه خوشش میآمد، میبینید که حالا از پرتقال خوشش میآید. میگویید: اینها که با همدیگر فرق داشتند، حالا اینها چه شدهاند که تمام کارهایشان دارد با همدیگر یکی میشود؟! این بهجای کفش، دمپایی میپوشید، ولی آن یکی میگفت: اصلاً دمپایی دیگر چیست؟! تا کفشش اطو کرده و واکسخورده و چنین و چنان نبود اصلاً از خانهاش درنمیآمد! ولی حالا میبینید که او هم دارد دمپایی میپوشد! این قضیه باید بهوسیلۀ یک ارتباط در بین اینها بهوجود آمده باشد؛ یعنی این تشابه و وحدت در افعال باید حسابی داشته باشد. این را ما میگوییم یا نمیگوییم؟ ما رفاقت اینها را ندیدهایم، فقط افعال را دیدهایم، اصلاً ندیدهایم که این دو تا با همدیگر راه بروند؛ بلکه این در یک جا نشسته است و داریم نگاهش میکنیم، و آن را هم بدون اینکه اصلاً با این ارتباط داشته باشد داریم نگاه میکنیم و فقط فعل را میبینیم. در زندگی این وارد میشویم میبینیم زندگی این مثل زندگی آن است؛ این مثلاً این تابلو را به دیوار زده و آن هم همان تابلو را به دیوار زده است. میگوییم که عجب، اصلاً همه افعال اینها یکی است؛ پس باید بین اینها ارتباط باشد و اینها باید با هم گرم شده باشند تا این چیزها از آن گرمی درآمده باشد. خب حالا این گرمی تا این حد.
- جهت اطلاع بیشتر رجوع شود به تفسیر آیه نور، ص ٢٤٥ ـ ٢٦٩.

