جلسه ۷
11سالکی که توحید افعالی پیدا میکند قائل به مراتب متفاوتی از تعین برای وجود است: وحدت در افعال، که مرتبۀ ضعیفی از وجود است؛ وحدت در صفات، که مرتبۀ قویتر و شدیدتر وجود است و علت برای افعال است؛ وحدت در اسماء، که همۀ این اسماء علت برای صفات هستند، مثلاً خود اسم زید و نفس زید همان مرتبۀ اسمیّت و تعین او است؛ وحدت در ذات، که یک ذات را میبیند که همان وجود بسیط است.
این تشکیک در وجودی که الآن برای این سالک پیدا میشود که وجود ضعیف را مشاهده میکند بدون اینکه وجود قوی را مشاهده بکند، بهخاطر این است که نفس او متبدل شده و یک مقدار ضعیفی از وحدت در ذات او حاصل شده اشت؛ منتها خودش این وحدتی را که الآن دارد میبیند نمیفهمد، مثل افرادی که تغییری در عصب مرکزی شبکیۀ چشمشان پیدا شده است بهنحویکه دیگر رنگها را تشخیص نمیدهند.
حصول مراتب توحید در مقام اثبات بهواسطۀ فناء ذات در مقام ثبوت
تلمیذ: اینکه نمیفهمد، دلیل نمیشود که آن تغییر در عالم ثبوت است، نه در عالم اثبات؟
استاد: تغییر در عالم ثبوت بوده است که عالم اثبات او هم تغییر کرده است؛ منتها در عالم اثبات، شاعر به خودش نیست و به ذات خودش إشراف ندارد، بلکه ذات خودش را فقط در مرتبۀ محسوسات یا معقولات مشاهده میکند. در عالم اثبات، فعل نسبت به ذات، در دسترستر است و بعد از فعل، صفات در دسترستر است و بعد از صفات، اسماء در دسترستر است و بعد از اسماء، ذاتی است که اصلاً در دسترس نیست. یعنی از آنجایی که افکار و حواس و عالم قلب و... با مرتبۀ معلولی و متناسب با خودش ارتباط دارد، نه مرتبۀ شدیدتر، لذا آنچه در وهلۀ اول برای ذهن او ملایمتر است، برای او جلوه میکند، ولی آن مرتبۀ قویتر را مشاهده نمیکند.
لذا به کسی که توحید افعالی را مشاهده میکند باید گفت: آقاجان، تو که اینطور داری توحید افعالی را میبینی، برای این است که ذات تو تغییر کرده است؛ نهاینکه ذات تو از جای خودش هیچ تکانی نخورده و دقیقاً در جایش نشسته است و در عینحال، تو در افعال داری توحید افعالی میبینی! وقتی که کسی دارد توحید افعالی را مشاهده میکند، خواهینخواهی و من حیث لا یشعر، توحید ذاتی را هم میفهمد؛ منتها در مرتبۀ ضعیفی میفهمد و احساس میکند که ذات اینها هم باید ربطی با هم داشته باشند. اینکه احساس میکند که باید ربطی با هم داشته باشند، بهخاطر همانمقداری است که ذات او تغییر پیدا کرده است؛ منتها تغییر در ذات، توحید افعالی را نشان میدهد.

