جلسه ۷
7خیال نکنید که ما در حالاتی که در این دقایق و لحظات برایمان پیش میآید همیشه مثل مجسمه، یک جنبۀ ثابت داریم و مسائل در کنار ما همینطور به صورت عبوری میگذرد؛ نهخیر، هر عمل و هر فعلی که ما انجام بدهیم مثل تیشۀ مجسمهسازی است که دارد در این مجسمه یک حرکت ایجاد میکند؛ اگر یک فعل خراب انجام بدهیم یک تکه از این سنگ را میاندازد، و اگر یک کار درست انجام بدهیم آن سنگ برداشته میشود و سر جای خود چسبیده میشود. اگر یک کار خوب دیگر انجام بدهیم این تیشه یک مقدار از شکل و شمایل در اینجا درست میکند. اگر آن عمل دیگر و همینطور عملهای بعدی دیگری انجام بدهیم و همه این عملها در مسیر خوب باشد یکدفعه تبدیل به یک مجسمۀ بسیار ظریف و بسیار عالی و بسیار گران میشود؛ وإلاّ اگر ما همینطور در مسیر خراب حرکت کنیم و قدم برداریم، مثل آن سنگی میماند که مدام یک تکه از آن را بیندازی، یکدفعه میبینی که اصلاً چیزی نمیماند که مجسمهساز بخواهد روی آن کار کند!
این عمَر در این لحظه دارای نفسی به کیفیت و شاکلۀ خاصی بود؛ ولی همینکه این عمل را انجام داد، یک چرخش به او داد و کارش را دیگر تمام کرد و میتوانیم بگوییم که از اینجا به بعد دیگر کارش تمام شد و مهر بر آن زده شد! این چشمی بود که خودش درآورد و دور انداخت، و چشمی که دور بیفتد دیگر سر جای خود برنمیگردد! وإلاّ اگر عمر در این لحظه این کار را نمیکرد، شاید نجات پیدا میکرد؛ یعنی حتی اگر وقتی در این لحظه رقّتی برایش پیدا میشد دست برمیداشت، ولو اینکه این کار را هم با حضرت زهرا انجام داده بود، ولی اگر دست برمیداشت، شاید خود همین برای او یک نقطۀ مثبتی بود که ممکن بود یک وقت برای او فایده داشته باشد.
نفس انسان که دارای این استعداد است، با هر چرخشی شروع به گردش میکند. وقتی گردش کرد، آن صفات هم از او همینطور شدید میشود، چون صفت از او بهوجود میآید؛ یعنی عمل خارجی تأثیر در نفس میگذارد و صفات از نفس بهوجود میآید و افعال هم از صفات بهوجود میآید؛ پس دائماً این ذات برمیگردد و با برگشت او، صفات هم برمیگردد و افعال هم برمیگردد. دوباره این نفس برمیگردد و با برگشت او، دوباره صفات برمیگردد و افعال هم تغییر پیدا میکند. همینطور انسان دائماً در حال تغییر ذات است و بالتبع دارای تغییر صفات است. این مسئلۀ خیلی مهمی است که در توحید افعالی و صفاتی و... بهکار میآید.

