جلسه ۷
10استاد: نه، وقتی شما افعال را در عالم اثبات یکی میبینید، آیا شما با چشمتان افعال را یکی میبینید یا با باطنتان؟ پس امکان ندارد حقیقت وحدت افعالی برای شما روشن بشود، ولی به حقیقت وحدت ذات نرسیده باشید؛ چون این وحدتها چیزی نیست که یک بخش آن جدا و مخفی باشد.
بله، ما در اینجا میتوانیم قائل به مراتب تشکیکی توحید شویم و بگوییم که این وحدت دیدنها تفاوت دارند. مثلاً یک وقت انسان در نفس خودش نگاه میکند و میبیند که همۀ افعال در اینجا یکی است، گرچه ذهن و عقل او به مسئلۀ حاقّ وجود نرسیده است. البته ما میتوانیم همین مطلب را از نقطهنظر برهان فلسفی هم به نحوی بیان کنیم. یعنی ما از نقطهنظر تمثیل و تشبیه میتوانیم بگوییم: قضیه حکم چراغ واحدی دارد که در مرائی متفاوت تجلی پیدا کرده است. ما چشممان به چراغ نمیافتد، ولیکن نورهای متفاوت را میبینیم، و از آنجایی که عقل ما میگوید که این نور باید نور واحد باشد و منشأ واحدی داشته باشد، پس باید در اینجا قائل به توحید اثر شده باشیم، گرچه متأثر متفاوت است؛ یعنی گرچه آن مرآتها متفاوت هستند، ولی همۀ اینها دارای اثر واحد هستند؛ یعنی گرچه چشممان به آن لامپ نمیافتد و به آن توجه نمیکنیم، ولی ما در اینجا میتوانیم این مسئله را تصور کنیم. این تصور از نقطهنظر مفهومی است. اما ما کی واقعاً و حقیقتاً این وحدت افعال را با جان خود مییابیم؟ آن موقعی نیست که این وحدت بهعنوان یک برق بر جان ما زده بشود؛ بلکه آن موقعی است که ما ذات را هم واحد ببینیم.
من نمیخواهم این حرف عرفا را رد کنم و بگویم که درست نیست؛ بلکه میخواهم اثبات کنم که شما به هر مقداری که توحید ذاتی پیدا کنید، به همانمقدار توحید افعالی و توحید صفاتی پیدا میکنید. نمیشود یک سالک توحید افعالی پیدا کند بدون توحید ذاتی! اگر توحید افعالی را میبیند ولی توحید ذاتی را نمیبیند، به مرحلهای خواهد رسید که در خود همین دیدن، برای او اختلاف پیدا میشود. یعنی قبلاً میدید که همۀ افعال واحد هستند؛ ولی الآن وحدت را به صورت دیگری غیر از صورت قبل و در مرتبهای غیر از مرتبۀ قبل مشاهده میکند. الآن وحدتی را میبینید که دیگر آن وحدت جدای از صفت نیست؛ ولی آنموقع وحدت فعل را جدای از صفت میدید.

