جلسه ۶
6یار بیپرده از در و دیوار *** در تجلّی است یا أولیالأبصار1 خلاصه، هر کجا مینگرم عکس رخش جلوهگر است و در هرجا دارد نگاه میکند. صحبت در این است که آن شرط اول که روشنایی و تجلی او است، همهجا هست! مرحوم حاجی سبزواری میفرماید:
موسئی نیست که دعویّ «أنا الحق» شنود شنود *** ورنه این زمزمه اندر شجری نیست که نیست2 اشعارش خیلی پر معنا و جاندار است و آدم خوشش میآید! گفت: «أرنی!» اما موسئی نیست! میگوید: یک موسی پیدا بکن آنوقت این «أنا الحق» را از همه میشنود!
البته حضرت موسی که حقیقت أنا الحق برای او تجلی شده بود، فقط از آن درخت شنید و نفْس او در آنموقع با این وجهۀ خاص پروردگار مرتبط شده بود و خدا میخواست که این حقیقت از آن درخت برای او جلوه پیدا بکند؛ اما اگر همین حضرت موسی رشد پیدا میکرد أنا الحق را از همان نعلینی هم که پایش کرده بود میشنید! ولی او هنوز رشد پیدا نکرده بود و پایین بود و کار داشت. او باید خیلی بالا بیاید. اگر بیشتر توسعه پیدا میکرد، از زمین و زمان و از همه میشنید که دارند أنا الحق میگویند، یعنی آن جنبۀ وجهالخلقی آنها بهکنار میرفت و جنبۀ وجهالرّبی باقی میماند، و حقیقت وجهالرّبی هم چون فقط یک حقیقت واحد است، پس همه أنا الحق میگویند! اینجا است که حسین حلاج هم که بر سر دار رفت، أنا الحق میگوید، بایزید بسطامی هم أنا الحق میگوید، درخت هم أنا الحق میگوید، تمام برگهای درختان همه أنا الحق میگویند، و همه راست میگویند!
عدم تقابل وحدت حقیقت توحید با سایر تجلیات
عجیب اینجا است که این أنا الحق در قبال آن یکی نیست، و با اینکه انسان صور را متعدد میبیند، ولی أنا الحق را واحد میبیند؛ یعنی این تعدد صور، موجب تعدد ذیالصوره نشده است. صور متعدد است، ولی ذیالصّوره واحد است؛ مقدمه متعدد شده است، ولی ذیالمقدمه در اینجا واحد است. نکتۀ مهم این است و اینجا است که دیگر توحید محض است و انسان به حقیقت توحید میرسد.
- دیوان هاتف اصفهانی، ترجیعبند، ص ٥١.
- دیوان حکیم سبزواری (اسرار)، ص ٧١.

