جلسه ۶
3اما در مقام هوهویت و در آنجایی که لا حدّی و لا رسمی است، دیگر نه تعیّنی معنا دارد و نه تقیّدی، و آنجا اصلاً قابل اشاره یا قابل برای مرتبه شمردن نیست و ما نمیتوانیم در قبال سایر مراتب، اسم مرتبهای روی آن بگذاریم. فرض کنید که عدد دو، مرتبهای مافوق عدد یک است و عدد هشت، مرتبهای مافوق عدد هفت است و مرتبۀ طبقۀ دوم، مرتبهای مافوق طبقۀ یک است، و هَلُّم جرّاً. اما منبابمثال آیا میتوانیم بگوییم که آن مصالحی که در این ساختمان بهکار رفته است، نفس آن مصالح، مرتبهای بالاتر از یک مرتبه است؟ نهخیر، آن مصالح قابل برای دارای مرتبه بودن نیست؛ چون آن مصالح را هم طبقۀ اول دارد و هم طبقۀ دوم. بله، خود مصالح فیحدّ نفسه، بهواسطۀ روی هم قرار گرفتن، یک رتبهاش بالاتر از رتبۀ بعد است. اما وقتی به خود مصالح نگاه میکنیم، میبینیم از این مصالح است که طبقۀ یک، طبقۀ دو، طبقۀ سه و طبقۀ چهار بهوجود میآیند؛ پس ما دیگر نمیتوانیم اسم طبقه را روی خود مصالح بگذاریم، بلکه طبقه را به نفس طبقه و به رتبۀ آن طبقه اطلاق میکنیم.
حقیقت وجود عبارت است از حقیقةالحقایق و وجود بسیط، و حقیقتی است که ساری و جاری در همۀ تعینات است و حقیقت همۀ تعینات را تشکیل میدهد، پس دیگر قابل اشاره نیست، نه اشارۀ حسّیه و نه اشارۀ عقلیه؛ چون همینکه شما بخواهید اشاره کنید که این وجود است، خود شما با ظرف ذهنتان و نفستان و بدنتان داخل در این حقیقت قرار گرفتهاید، پس دیگر به چه میخواهید اشاره کنید؟!
انسان وقتی میتواند اشاره کند که یک شیء را خارج از وجود خود در نظر بیاورد و بهواسطۀ اشاره، آن را از خود متمایز کند؛ مثل اشاره به این کتاب، این دفتر، این قلم، این فرش و این دیوار. اما دیگر انسان نمیتواند به خودش اشاره کند و ممکن نیست که خودش در ظرف وجود ذهنی خودش به خودش اشاره کند. به چه کسی میخواهد اشاره کند؟! اشارهکننده کیست و مشارٌالیه کیست یا چیست؟! همۀ اینها یک امر واحد است. بنابراین ما در اشاره همیشه نیاز به تمایز داریم و باید تمایز و تغایری فیالبین باشد.

