جلسه ۵
9حضرت میفرماید: «من ماندم که چهکار کنم؛ آیا آن کار را انجام دهم که نمیتوانم، یا اینکه صبر کنم؟!»
فَصرتُ ثانیًا عِنانَ الاقتداءِ بسیرته، عاطفًا وجهَ الإهتداء بسنّته: «فرأیتُ أنَّ الصبرَ علیٰ هاتیٰ أحجیٰ، فصبرتُ و فی العین قذیٰ و فی الحلق شَجیٰ.»1
فأمسکتُ عِنانی عن الاشتغال بالناس و مخالطتهم، و آیستُ عن مرافقتهم و مؤانستهم، و سَهُلَت علیَّ معاداةُ الدورانِ و معاندةُ أبناء الزمان، و خَلَصتُ عن إنکارهم و إقرارهم، و تساویٰ عندی إعزازُهم و إضرارُهم؛ فتوجّهتُ توجُّهًا غریزیًّا2 نحو مسبّب الأسباب، و تَضرّعتُ تضرُّعًا جِبِلّیًّا إلیٰ مُسهّل الأُمور الصِّعاب.
«بعداً عنان اقتدا را متمایل به سیرۀ او کردم و وجه اهتدا را معطوف به سنت او کردم (نگاه کردم که او چهکار میکند): ”دیدم صبر بر این مسئله، متقن و ثابت است! پس صبر کردم، درحالیکه در چشم من خار بود [و در گلوی من استخوان بود!]“
پس عنان خودم را از اشتغال به مردم و آمیختن با آنها برگرداندم، و از مرافقه و انس با مردم مأیوس شدم، و دشمنی دوران بر من آسان شد و معاندۀ ابناء زمان بر من راحت گشت، و از اینکه به من فحش بدهند یا مرا تأیید کنند راحت شدم، و اعزاز آنها و ضرر رساندن آنها برای من یکی شد!»
میبینید که یک نفر مرتباً از اینطرف و آنطرف به سراغ انسان میآید، اما بعداً در یک مسئلۀ جزئی و یک قضیۀ جزئیِ جزئیِ جزئی، یکدفعه ورق برمیگردد! مردم اینطور هستند و این قضیه جداً و واقعاً خیلی عجیب است!
«پس من از نظر غریزه و از نظر باطن، بهطرف مسببالأسباب توجه پیدا کردم و بهسوی آسانکنندۀ امور، تضرع جبلّی و باطنی پیدا کردم.»
یعنی نهتنها از نقطهنظر فعل، بلکه وقتی همۀ باطلها و همۀ اختلافات را دیدم، با تمام شراشر وجودم به این حقیقت متوجه شدم که اینها از بزرگ تا کوچکشان همه در نجاستاند! از بزرگ تا کوچکشان!
این مطلب را قبلاً هم گفتهام که سابقاً گاهگاهی که مسائلی پیش میآمد، احساس میکردم ممکن است حتی یک نفر هم حرف انسان را نفهمد! یعنی یک نفر نفهمد که انسان چه میخواهد بگوید و منظورش چیست! همه در خیالات و برداشتهای خودشان سیر میکنند. البته نمیخواهم به خودم ببالم؛ بلکه در واقع هر کسی اینطور است. بعداً دیدم که اتفاقاً مرحوم آقا در روح مجرد فرمودهاند:
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٤٨، خطبه ٣.
- خ ل: عزیزیًّا؛ «توجه تام و متقن».

