جلسه ۵
21و حق این است که بیشتر این مباحثی که در دفاتر ثبت شده و در بطون اوراق مکتوب است، همانا فایدهاش مجرد این است که انسان متوجه بشود و بر افکار و انظار صاحبان فکر و درایت احاطه پیدا کند تا در نتیجه، شوق به وصول پیدا کند؛ نهاینکه انسان سینۀ دلش را فقط از نقوش معقول و منقول بار کند و صرفاً بخواند.»
صرفاً خواندن فایدهای ندارد! مثلاً تا انسان به حقیقت فقه نرسد، اگر هزار رساله هم بنویسد، ولی چه فایدهای دارد؟ تا انسان به حقیقت مسائل حِکَمی نرسد، این نقوشی که در سینهاش هست، مشکلی حل نمیکند! چون این مسائل در نوار هم موجود است و مشکلی حل نمیکند!
مراد از کسب معارف الهی در دیدگاه اهل حکمت
فإنَّ مجرّدَ ذلک ممّا لا یحصُل به إطمینانُ القلب و سکونُ النفس و راحةُ البال و طیبُ المذاق، بل هی ممّا یُعِدّ الطالبَ لسلوک سبیل المعرفة و الوصول إلی الأسرار إن کان مُقتدیًا بطریقة الأبرار متّصفًا بصفات الأخیار.
«پس با مجرد این خواندنها، اطمینان قلب و سکون نفس و راحتی قلب برای انسان پیدا نمیشود و مذاق انسان خوشبو نمیشود، بلکه اینها از آن مسائلی است که مُعدّ برای طالب میشود تا راه معرفت را بپیماید و وصول به اسرار پیدا کند، البته اگر مقتدی به طریقت ابرار و متصف به صفات اخیار باشد.»
همۀ اینها مُعد و کمک هستند و راه را باز میکنند؛ حالا خودت باید بروی! جاده را آسفالت میکنند؛ حالا خودت باید بروی! جاده را از آن سنگ و پیچیدگی و ریگ و شن و رمل پاک میکنند؛ اما باید خودت بقیۀ راه را بروی! وقتی جاده هموار شد، ایستادن در جای خود فایدهای ندارد و انسان باید حرکت کند. همۀ اینها علاماتی هستند که راه را نشان میدهند و مشخص میکنند که تا فلان شهر چند کیلومتر است و چند تا پیچ دارد. همۀ اینها از آن وقایع نفسالأمر حکایت میکنند؛ حالا خود انسان باید اینها را بهعنوان چراغ راهنما انتخاب کند و بقیۀ راه را حرکت کند.

