جلسه ۵
7«و از کجا برای انسان حاصل میشود ـ با وجود این مکارهی که از اهل زمان میشنود و میبیند و آنچه را مردم در این اوان به آن روی آوردهاند مشاهده میکند، که عبارت است از اینکه انصاف از بین رفته است، اعتساف و انحراف زیاد شده است، بزرگان و افراد فاضل پایین آمدهاند و افراد دنی و رذل را بالا بردهاند، جاهل شریر و ستمگر و مفسد و عامی نکیر، بر صورت یک عالم نحریر و بر هیئت یک حِبر خبیر و یک شخص دانا تجلی میکند و ظاهر میشود، إلیٰ غیر ذلک از قبائح و مفاسدی که روشن است، چه اینکه آن مفاسد به خودش برسد و چه اینکه به دیگران برسد ـ مجال اینکه انسان در مقال با افراد مباحثه کند و جواب سؤالی را بدهد و مجلسی داشته باشد؛ چه برسد به اینکه معضلات را حل کند و مشکلات را بیان کند (یعنی نمیتواند مجال واسعی پیدا کند تا این مسائل را به گوش اهلش برساند).
کما نظّمه بعض إخوانی فی الفُرس؛ «[چنانکه یکی از دوستان فارسیزبان من این مطلب را به شعر درآورده است]»:
از سخن پر دُر مکن همچون صدف هر گوش را *** قفلِ گوهر ساز، یاقوت زمرد پوش را در جواب هر سؤالی حاجت گفتار نیست *** چشمِ بینا عذر میخواهد لب خاموش را1 یاقوت «زبان» است که اینطور تعبیر آورده شده است و زمرد عبارت است از خضارت وجه و آن موهای محاسنی که زبان را پوشانده است. آنوقت این لَب، قفلی است که یک گوهر است و از آن تعبیر به «لعل» میکنند. میگوید: این لب، حکم قفل برای زبان را دارد و وقتی که لب بسته باشد، دیگر آن زبان هم در محفظۀ خود محفوظ است و کاری انجام نمیدهد. وقتی چشم ببیند که لب خاموش است، متوجه میشود که باید این لب را خاموش نگه دارد؛ یعنی هر چیزی را به هر کسی نگوید.
در صحبت کردن و بیان مطلب باید خیلی دقت کنیم و این واقعاً مسئلۀ بسیار مهمی است؛ ولی ظاهراً خیلی کوتاهی میشده و انسان هر حرفی را به هر کسی میگفته و هر مطلبی را بیان میکرده و این کار باعث میشده است که افرادی دچار فتنه و دستخوش مسائل ناگواری شوند. لازم نیست که انسان هر مطلبی را بیان کند و هر قضیهای که میبیند نقل کند؛ زیرا ممکن است به جاهای خیلی باریک برسد.
- سید ابوالقاسم قاسمی اردستانی.

