جلسه ۵
3انسان در سایر مطالب هم به نقد و ایراد میپردازد و دیگر در این قضیه فرقی بین فقه و فلسفه و اصول و نحو و سایر حِرف و علوم نیست؛ چون هر کسی برای خودش ذهنیاتی دارد و به آنها دلخوش است و با آن ذهنیات به نقد آراء دیگران میپردازد.
همۀ این بحثها و این مباحث فلسفی، برای شناخت توحید و شناخت امام علیه السّلام و رسیدن به این حقیقت است که وجود حق در ولیّ مطلقش جلوه میکند؛ لذا هرچه او بگوید باید انسان بپذیرد و توجیه نکند. اینطور نیست که انسان بهواسطۀ خواندن این مطالب، از مرحلۀ نقص به کمال واقعی رسیده باشد؛ بلکه انسان هنوز نقائص بسیاری دارد که آن نقائص موجب میشود انسان به یک رکن رکین و حبل متین و غیر قابل خدشهای اعتماد کند و دیگر در آنجا چون و چرا نکند! چون و چرا فقط در مقدمۀ موصله جایز است؛ اما وقتی انسان به ذیالمقدمه رسید، دیگر چون و چرا کردن عین ضرر و خسران است.
این ما حصل مطلب بود.
رابطۀ شرع و عرفان و حکمت
همانطور که عرض شد، بین فلسفه و حکمت متعالیه و بین تمسک به ولایت ائمه و بین تمسک به شرع، هیچ تنافیای وجود ندارد؛ بلکه همه در یک راستا واقع شدهاند و از یک حقیقت خبر میدهند.
فقه برای مزاولۀ جوارح و جوانح انسان با مسائلی است که به انسان در راستای رسیدن به مطلوب کمک میکند و رفض آنها انسان را بازمیدارد.
عرفان عبارت است از کشف و شهود حقایق واقعیه و نفسالأمریه در عالم نفس و قلب، بهطوریکه انسان متحول و متبدل به همان حقایق شود و گویا مجرا و مظهر همان حقایق واقعیه قرار بگیرد.
فلسفه و حکمت عبارت است از بیان همان مطالب به صورت برهانی و یقینی و علمی.
پس فلسفه چه اشکالی دارد؟ خیلی هم خوب است! این عین حقیقت و واقعیت است و هیچ خلافی در اینجا نمیبینیم.
وقتی شما میخواهید نقشۀ یک ساختمان را برای یک معمار ترسیم کنید، چند صورت دارد:

